هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
448
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شتر را گردن زنند ؛ وقتى اين كار را كردند شتر بر زمين افتاد و چنان ناله و فريادى سر داد كه به تعبير راوى مردم تا آن وقت مشابه آن را نشنيده بودند . آنها كه اطرافش بودند مثل ملخ ، پراكنده شدند و سوار هودج به تنهايى در ميدان كارزار ماند . امير المؤمنين به برادرش محمد بن ابو بكر گفت كه خواهرت را درياب تا مبادا آزارى بيند . او نيز بدان سوى رفت و دستش را به هودج برد و به او گفت : من برادر تو هستم از همه به تو نزديكتر و بر تو خشمگينتر . امير المؤمنين به تو مىگويد : آيا صدمهاى ديدهاى ؟ سخنى نمىگفت ، آنگاه امير المؤمنين به سوى او رفت و پاى هودجش ايستاد و آن را با تركهاى كه در دست داشت نواخت و گفت : اى حميرا ، آيا پيامبر فرمانت نداده بود كه در خانهات بنشينى به خدا سوگند آنها كه خود را در امان نگاه داشتند و ترا پيش راندند و در معرض خطر قرار دادند با تو خوب نكردند . و به برادرش فرمان داد تا او را به خانهء صفية دختر الحرث بن ابى طلحة العبدى ببرد . اين نبرد با هزيمت سركشان و كشته شدن طلحه و زبير همراه با هزاران كشته از طرفين بپايان رسيد . برخى از ياران على ( ع ) سعى كردند عايشه را نيز بكشند ولى او آنان را از اين كار بر حذر داشت و وى را تحت حراست شديدى قرار داد تا كسى آسيبى به دو نرساند و فرمان داد تا بر يارانش ندا دهند كه : كسى بر زخميان حمله نكند و فراريان را تعقيب ننمايد و از پشت بر كسى حملهور نشوند و هر كس سلاح بر زمين گذاشت در امان است و هر كس درب خانهء خود را بست در امان مىباشد . و خود با حالتى نگران و آشفته به ميان كشتههاى خود و كشتههاى سركشان ، ميان دشمنان و يارانش يعنى كسانى كه آزمون خوبى در اسلام از خود بجاى گذاشتند ايستاد غمگين براى كسانى بود كه به خاك و خون افتاده بودند و به خاطر آنانى كه خود كشته بود و بخاطر رسالت والايى كه بايد در آغاز دورهء جديدش ، با اين فتنهانگيزىهايى - مواجه شده است و آرزو كرد تا از اين پس ، به اهدافى بپردازد كه خلافت را به خاطر نيل به آنها ، براى خود خواسته بود . براى اين كورى كه گروهى از مسلمانان را گريبانگير شده بود و طمعها و هواهاى نفسانى آنها به چنين سرنوشت شومى كه نه براى آنها و نه براى هيچ كدام از مسلمانان آرزو نمىكرد گرفتار آورد غمگين و ناراحت شده بود براى خودش نيز ناراحت شده بود چه قريش همچنانكه پيش از آن با پسر عمويش در افتاده بودند اينك با او درگير شده بودند و گويا چنين مقدر شده بود كه او براى پياده كردن اين رسالت با قريش بايد