هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
444
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مردم سراپا مسلح و زرهپوش گذشتند و پرچمهاى مختلفى بدست داشتند و پيشاپيش آنان مردى ستبر بازو كه نگاهش به زمين دوخته بود و تو گويى پرندگانى بر سرشان قرار داشتند كه در سمت چپشان جوانى خوش چهره بود كه به من گفته شد او على بن ابى - طالب است و در سمت چپ و راستش حسن و حسين قرار داشتند و اين يك محمد بن - الحنيفة است كه پرچم بزرگ را بدست دارد و آن كس كه پشت سر اوست عبد اللّه بن جعفر و فرزند عقيل و جوانان بنى هاشماند و افراد مسنى كه همراهش هستند همگى از اهل مهاجرين و انصار بدر هستند . همه اين لشكريان به راه خود ادامه دادند تا اينكه به جايى به نام الزاويه رسيدند ؛ امير المؤمنين چهار ركعت نماز بجاى آورد و آنگاه گونههاى خود را كه اشك از آن جارى بود بر خاك ساييد و دستانش را به درگاه خدا بلند كرد و گفت : پروردگارى كه خداى آسمانها و هر چه در آنى و خداى زمين و هر چه در آنى و خداى عرش بزرگ اينك اين بصره است و از تو مىخواهم خيرش را نصيبم گردانى و از شر آن مرا دور نگهدارى و پروردگارا تو كه بهتر فرو فرستادگانى ما را در اين شهر منزلگاه خوبى ده پروردگارا اين قوم از طاعت من سر پيچيدند و بر من سركشى كردند و بيعتم را شكستند خداوندا تو خود از ريختن خون مسلمانان ، پيش گير . آنگاه از يارانش كسانى را نزد آنها فرستاد و خداى را در نظرشان آورد تا از ريختن خونها و بهدر رفتن اموال ، اجتناب ورزند ولى آنها دعوتش را نپذيرفتند و بر جنگيدن ، پاى فشردند ولى على ( ع ) همچنان مسالمتجويانه رفتار مىكرد و به يارانش تأكيد مىكرد كه همچنان آرامش و شكيبايى پيشه كنند و براى اتمام حجت و به اميد وحدت يافتن كلمه ، خود به جنگ آغاز نكنند . ولى در آن سو ، عايشه سوار بر شترى كه يارانش بدرقهاش مىكردند ، مردم را عليه او تحريك مىكرد و مىگفت : اى مردم ! ما به خاطر شما از تازيانههاى عثمان بر شما ، بخشم آمديم حال نبايد از شمشيرى كه بر عثمان رفته خشمگين شويم . بدانيد كه خليفه شما ، مظلوم كشته شد . ما انتقادهايى از او داشتيم و سرزنشش كرديم سرزنش پذيرفت و به خدا توبه كرد و مگر از مسلمانى كه به خطا رفته باشد جز توبه به درگاه خدا ، مىتوان كار ديگرى از او خواست ولى دشمنان عثمان ، بر او يورش بردند و او را كشتند و حرمتهاى سهگانه را زير پا گذاردند حرمت خون ، حرمت ماه حرام و حرمت بلد حرام . وقتى امير المؤمنين با مناظره و استدلال ، از نيل به صلح ، مأيوس گشت يكى از