هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
422
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
على ( ع ) و خلافت « در اين گيرودار با شگفتى ديدم كه مسلمانان مانند يال پرپشت و انبوه كفتار به سوى من آمدند و چون گلهء گوسفند پيرامونم حلقه زدند چنان كه از زور و فشار آنها نزديك بود حسنين از پا درآيند و دندههايم درهم فرو رفته به يكديگر بسايند ناگزير به درخواستشان پاسخ گفتم و خواه ناخواه بيعتشان را پذيرفتم . اما ديرى نگذشت كه تنى چند از آنان بيعت را شكستند و در نهايت بيشرمى و گستاخى با سپاهى نادان در جنگ جمل روبرويم صف بستند . گروهى ديگر هم به نام خوارج كس پرخاشجويى بنواختند و آشوب نهروان را برپا ساختند » . عموم مسلمانان با شور و اشتياق فراوان به آنچه كه در فراسوى اين حوادث منتج خواهد شد و در پى قتل عثمان يا عزل او ، چه پيش خواهد آمد ، چشم دوخته بودند آنها كه طمع به جانشينى وى دوخته بودند بيش از يك تن بودند و از جملهء اينان كسانى چون طلحه و زبير و عايشه بودند كه به حوادث عمق مىبخشيدند و بر آتش آن هيمه مىانداختند و طلحة در اين ميان بيش از ديگران سنگ آن را به سينه مىزد و كارش بجايى رسيد كه حتى موقعى كه هنوز عثمان در قيد حيات و در خانهاش محاصره بود خود را در مقامى گذارد كه بعدها نيز در آن ابقاء گرديد و بيت المال را در اختيار گرفت و در آن فاصله نماز بر مردم گذارد . بدون ترديد چهار تن بازماندگان شوراى شش نفره از ساير مردم ، شانس بيشترى داشتند و شانس على ( ع ) در اين ميان از همهء آنان بيشتر بود و در مدينه و خارج از آن و حتى خود شورشيان ، كسى جز او را نمىطلبيدند زيرا خوب مىدانستند كه او - تحققبخش همان هدفهايى است كه به خاطر آنها ، قيام كردند و در همان حال واقف بودند كه