هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
399
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بسيارى را براى خاندانى كه در اين برهه از تاريخ اسلام ، اميد تازهاى در تحقق آرزوهايش يافته بود ؛ بچنگ آورد . و اين در حالى بود كه مسلمانان و گروهى از برجستگان صحابه با تلخى و اندوه و درد تصرفهاى عثمان و كارگزاران او را زير چشم داشتند و هرگاه هم اين اقدامات را نكوهش مىكردند يا سعى مىكردند جلوى آنها را بگيرند با ضرب و شتم مواجه مىگشتند و دار و دستهء فاسدش ، به جانشان مىافتادند . يعقوبى و ديگر مورخان روايت كردهاند وقتى عثمان بن عفان زيد بن ثابت و عبد اللّه ابن - الزبير و سعيد بن العاص و عبد الرحمن بن حرث را مكلف به جمع آوردن قرآن و نوشتن آن به رسم الخط قريش بود كرد و آنها كار خود را بپايان رساندند قرآن تهيه شده را به همهء مناطق زير سلطهء اسلام فرستاد و به كارگزارانش بلافاصله پس از دريافت نسخهاى كه اين چهار تن به رغم راويان با رسم الخط قريش تهيه ديده بودند اقدام به اين كار كردند . عبد اللّه بن مسعود از تسليم نسخهاى كه در دست داشت امتناع ورزيد . عبد اللّه بن عامر جريان را براى عثمان نوشت . عثمان كه اين اقدام را تحمل نمىكرد در پاسخ فرمانش داد تا عبد اللّه بن مسعود را به مدينه بفرستد . مروان بن الحكم و خاندان او عثمان را به پى گرفتن خشونت و درشتى و سركوب همهء حركتها و فريادهايى كه از اينجا و آنجا در انتقاد و نكوهش اعمالشان بلند مىشد ، تشويق و ترغيب مىكردند . وقتى نامه خليفه رسيد عبد اللّه ابن عامر به او دستور داد بار سفر به مدينه بندد . او نيز به آنجا رفت و وقتى رسيد به حضور عثمان كه در مسجد پيامبر خدا ( ص ) مشغول ايراد سخنرانى در برابر مردم بود رسيد . عثمان رو به مردم كرد و گفت : چهار پاى بدقلقى روى به شما آورده است و در همان حال كه روى منبر بود ، با سخنانى درشتتر و زنندهتر با ابن مسعود ، سخن گفت سپس به غلامانش اشاره كرد تا تازيانهاش بزنند و از پا ، او را به بيرون از مسجد اندازند . غلامان اين كار را كردند و يكى از دندههايش را شكستند و علاوه بر مجازات ، حقوقش را نيز قطع كرد مسلمانان گستاخى بيشرمانه نسبت به يكى از بزرگان صحابه را بشدت مورد سرزنش قرار دادند و حتى عايشه نيز از اين كار بخشم آمد و زبانش را بر روى عثمان و دارو دستهاش ، گشود . ابن مسعود در حالى كه از شدت درد و فشارى كه بر تن رنجورى كه پيرى درماندهاش كرده بود و شلاق غلامان از پايش در آورده بود وارد شده و شكستگيهايى كه بر دندههايش حاصل شده بود رهسپار خانهاش شد و از آنها رنج مىكشيد تا