هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
368
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بود ، وجدانش آسوده بود . و در روايتى كه از اين گفتگو سخن بميان آورده آمده است كه عمر بن الخطاب ، على رغم اينكه عبد اللّه بن عباس ، در برابرش ايستاد و از وى انتقاد كرد و موقعيتش را پاس نداشت ، او را گرامى داشت و ستايشش كرد و گفت : چه شگفت است اين ابن - عباس هرگز او را نديدم كه با كسى به گفتگو نشيند مگر آنكه حريف را به زانو در آورده باشد . و از اين قبيل رواياتى كه مورخان دربارهء گفتگوهايى كه ميان خليفه و عبد اللّه بن - عباس و جر و بحثهاى آنان را راجع به خلافت و سهم على ( ع ) از آن ، نقل كردهاند . عمر بن الخطاب نيز على رغم آنچه كه به خشونت و شدت شناخته مىشد با ابن عباس كه همواره بيانگر نظر هاشميها و بسيارى از صحابه در اين مورد بود ، چنين برخوردى نداشت و خليفه گاه به صراحت اظهار مىداشت كه على همواره از همهء مسلمانان به خلافت سزاوارتر بوده و مىباشد و گناه آن را به گردن قريش مىانداخت زيرا قريش بنا به آنچه خود مىگفت نمىخواست كه خلافت و نبوت در يك خاندان گرد آيد . عمر بن الخطاب همچنان وقتى سخن از خلافت بميان مىآمد نام على بن ابى طالب را گوشزد مىكرد و او را مطرح مىساخت تا جايى كه بسيارى از مسلمانان چنين گمان كردند كه او هرگز خلافت را به ديگرى واگذار نمىكند بويژه كه اينك دامادش شده بود و بنا به ادعاى مورخين با دخترش ام كلثوم ، ازدواج كرده بود كه اگر چه اين موضوع را برخى از محدثين شيعه و علماى آنها بعيد دانستهاند بنده مناسبتى براى بعيد دانستن آن نمىيابم .