هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

358

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

آخرت آنهاست و سعى مىكند محاصره‌اى را كه بر آنها تحميل كرده با نجاتشان از خشم خداوندى ، توجيه كند و مىگويد : من اينجا هستم تا مانع از پراكندگى مردم شوم و آنچه را بناحق به گلوى قريش رفته در مىآورم و آنان را از در افتادن در آتش ، بازمىدارم . و در مورد امير المؤمنين ، هيچ يك از مورخان نقل نكرده كه او موضع مخالف نسبت به خلافت عمر بن الخطاب داشته است يا كارى كرده باشد كه به پيوندش با او آسيب رسانده باشد و خود را متقاعد ساخته بود كه همچون ديگر مردم باشد و جز نيكيهاى گذشتگان و آيندگان پس از او ، ياد نكند و جز به زبان پند دهان و ناصحان سخن نگويد و او را در هر دشوارى كه پديدش آيد رهنمونش شود و يا هنگامى كه حادثهء پيش‌بينى نشده و تازه‌اى در زندگى مطرح گردد به چراغ مصلحت اسلام ، رهنماييش كند و جز از اين ديدگاه به قدرت و قدرتمندان ، نظر نمىافكند و حال كه اسلام با چنان سرعتى در آن سوى مرزهاى حجاز به پيش مىتازد و لرزه بر تاج و تخت سردمداران آن ديار فرود افكنده و دربارشان لگدمال پاى فاتحان ( مسلمان ) شده و صداى اذان‌گويان از بلنديها و دشتها و از فراز كليساها و هر جايى به گوش مىرسد حال كه اسلام با چنين شتابى به پيش مىتازد و مسلمانان به خير و خوشى هستند برايش مهم نيست كه چه كسى و چگونه قدرت را بچنگ آورده است و همواره ضمن القاى آموزشهاى شكوهمند خود بر مردم به گوششان رسانيده كه : به خدا سوگند حال كه امور مسلمانان به راه است سازش مىكنم و ستمى جز بر على ( ع ) نرفته است . امير المؤمنين در حد توان خود در زندگى عمومى مردم شركت داشت و حتى بنا به شرايطى كه وجود داشت بيش از آنچه در دورهء ابو بكر عمل كرده بود مردم را از آموزش و قضا و روشنگريهاى دينى خويش بهره‌مند ساخت . تاريخ گوياى آن است كه عمر بن الخطاب ، به نظراتش احترام قائل بود و حتى در موارد غير حقوقى نيز رأى او را به كار مىگرفت و مىگفت : مبادم كه بدون ابو الحسن ( امام على ( ع ) ) دچار مشكلى گردم و روايات حكايت از آن دارند كه امير المؤمنين خود كسى بود كه تاريخ مسلمانان را وضع كرد و تا به امروز نيز پابرجاست . در اين مورد آمده است كه مردى نزد عمر بن الخطاب آمد كه با ديگرى در مورد قرضى كه به او داده بود درگيرى داشت و ( چكى ) به همراه داشت كه در آن استحقاق اصل مال و اينكه در ماه شعبان بايد به دستش برسد ، قيد شده بود . وقتى نگاه خود را بر