هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

334

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

كرد و پيروزى خود را بر اساس ستم بدست نخواهم آورد ، پس از شنيدن اين سخنان از وى و وقتى كه مطمئن شدند كه او به آنچه به آن عادت كرده و معمول شده است با آنها معامله نمىكند حال آنكه معاويه در برابرشان دست و دل بازى نشان مىداد و هر چه مىخواستند و هوس مىكردند بر آورده مىكرد پس از اينها همه طبيعى بود كه چنين برخوردى با وى كنند و روزهاى آخر زندگى خود را با درد و رنج و حسرت سپرى سازد و آرزو كند با مرگ يا كشته شدن ، از آنها جدا شود . به نظر امام على ( ع ) ، سيستم حكومتى سالم جز بر اساس عدل نسبت به زيردستان استوارى نمىيابد و جز با لغو تفاوت و فاصله ميان طبقات و تلاش بر حسب شرايط و اوضاع و به سود نيازمندان و اقشار مستمند نمىتوان عدالت را تحقق بخشيد و مىدانست كه اين كارها ، به قيمت تلاشهاى بسيار حاصل مىشود و براى او به قيمت دشمن‌تراشيها و مخالف‌پروريهاى بسيارى تمام مىشود و از سوى ديگر ، معاويه و امثال او را قدرت مىبخشد ولى اين نكته او را از نظرش ، بازنمىداشت . در نخستين روزهاى خلافتش همهء اموال را به طور مساوى ميان همه تقسيم كرد در حالى كه اختلاف در توزيع اموال در دوران خلفاى پيش از او ، به اوج خود رسيده بود . در دوران خليفهء اول و دوم أبو بكر و عمر از دوازده هزار تا پنج و چهار و سه و دو هزار ( درهم ) براى تودهء مردم و فقرا متفاوت بود و در دوران سومين خليفه ( عثمان ) اين تفاوتها حد و مرزى نمىشناخت و روح و ارزشهاى جاهليتى كه به خاطر آن با ابو سفيان و امثال او مبارزه كرده بود به زشتترين و زننده‌ترين شكل خود بروز يافته بود . او نزديكان و خانوادهء خود را بر همهء مردم برترى داده بود و پستها و مقامها را در ايشان منحصر ساخته بود و آنانى كه تا پيش از آن سركردگى مشركان را در جنگ با اسلام به عهده داشتند و ياران و پيروانشان را بىهيچ حساب و كتاب و كنترلى ، فعال ما يشاء بودند و شرايط دشوارى كه در مدت كوتاه زمامداريش با آن دست بگريبان بود امكانش نمىداد كه اثرات منفى دوران سابق را بزدايد و چنگ در اموالى زند كه دارو دستهء حكام پيشين و بويژه اطرافيان عثمان كه اموال مسلمانان را ملك خويش مىانگاشتند و آن را نه متعلق به مسلمانان و جنگجويان بلكه متعلق به خزانه‌داران عثمان مىدانستند ، در قبضهء خود گرفته بودند حال آنكه امير المؤمنين اين اموال را متعلق به مردم و به طور برابر از آن همگى مىدانست و فقرا و ايتام و مستمندان را همچون اعضاى خانوادهء خويش مىدانست و آنان را بر خودش مقدم مىشمرد و در خوراك و پوشاك و