هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

316

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

با ابو الحسن دعوت مىكنى حال آنكه مىدانى كه قهرمان و شجاع كوبنده‌اى است به گمانم نقشهء امارت شام را پس از من در سر مىپرورانى . و در ادامه مىگويد : روزى معاويه متوجه شد كه عبد اللّه بن الزبير پاى تخت او نشسته است عبد اللّه به شوخى به او گفت : اى امير المؤمنين اگر بخواهى مىتوانم از همين جا بر تو يورش آورم . معاويه به او گفت : حالا ديگر براى ما شجاع شده‌اى ؟ پاسخش داد : چرا كه نباشم من ( در نبرد ) منتظر بودم كه به مصاف على بن ابى طالب بروم . معاويه در پاسخش گفت : تا او تو و پدرت را با دست چپش به قتل مىرساند و دست راستش همچنان آزاد بود و در پى ديگرى مىگشت تا او را بكشد . شارح نهج البلاغة ( ابن ابى الحديد ) پس از طرح ويژگيهاى او كه از همهء مردمش برتر ساخته و همچنان زبانزد همه است مىگويد : چه گويد درباره مردى كه اهل ذمه على رغم اينكه نبوت را نمىپذيرند ، او را دوست دارند و فلاسفه با وجودى كه شريعتهاى مذهبى را باور ندارند او را گرامى مىدارند و پادشاهان فرنگ و روم تصويرش را در پرستشگاهها و اماكن مقدس خود مىنهند كه با شمشير بدست ، سر نيزه‌اش را بالا گرفته است و پادشاهان ترك و ديلم ، تمثالش را بر شمشيرهايشان ، حك مىكنند چه روى شمشير عضد و الدوله ديلمى و پدرش ركن الدوله ، چهره‌اش نقش شده بود و بر روى شمشير الب ارسلان و فرزندش ملكشاه سلجوقى نيز اين چهره حك شده بود و بدان پيروزى و ظفر را مراد مىكردند و به گفته مىافزايد : چه گويم دربارهء كسى كه هر كس خوش داشت خود را به وى منسوب بداند و درباره‌اش سخن گويد و گراميش بدارد . خلاصه اينكه او به زيباترين بيان ، نشانگر قهرمانيها و شجاعتها و پهلوانيهاى توأم با جوانمردى و شهامت و بلند نظرى و خويشتن‌دارى بود . ناپسندترين چيزها نزد او اين بود كه كسى را بيازارد هر چند او را آزرده باشد و كسى را به مجازات كشد حتى اگر بر وى مسلم گشته باشد كه در صدد قتلش بوده است . خويشتن‌دارى و بلند نظرى او بود كه او را از مقابلهء معاويه با دشنام و بدگويى در روزى كه گروهى را واداشته بود سنگ بارانش كنند ، بازداشت زيرا كسى كه طبع بزرگ‌منشانه‌اى دارد از انتقام گرفتن از كسانى كه تن به دشمنىاش داده و خوارش داشته‌اند ، خوددارى مىكند و به اين بسنده نكرد و يارانش را از اينكه به دشمنانش ناسزا گويند بازداشت و همين‌كه شنيد كه ايشان به اين دليل كه اهل شام خيانت كرده و نيرنگ به كار برده‌اند ، به باد فحش و دشنامشان گرفته‌اند به ايشان فرمود :