هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

310

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

ابو بكر تصميم گرفت كه على ( ع ) و ديگر بزرگان صحابه كه هواى بدست گرفتن قدرت و در اختيار گرفتن پستهاى كليدى را در سر داشتند از « مدينه » خارج نشوند و آنها را واداشت تا در آن شهر اقامت گزينند تا مباد تماسشان با مردم ، گسترش پيدا كند و وسيعتر گردد او و ديگران نيز به خواست خليفه در اين مورد تن دادند و از آن شهر جز به اجازه و بمدتى محدود ، بيرون نمىشدند ؛ جانشين خليفه نيز موظف شد تا همين تصميم را پى گيرد . آنگونه كه راويان مدعيند در وصيت او ( خليفه اول ) آمده است كه : از اين گروه از اصحاب رسول خدا يعنى كسانى كه رگهاى گردنشان بر آمده و بلند پروازى دارند بپرهيز ، جانشين او عمر بن الخطاب نيز اين سفارش را در كمال دقت به كار گرفت بطورى كه وقتى يكى از آنها به نزدش مىآمد و اجازه‌اش مىداد كه براى جهاد خارج شود ، اجازه‌اش نمىداد و مىگفت : جنگهايى كه همراه پيامبر خدا داشته‌اى ترا كافى است و از جنگيدن امروزين تو برايت بهتر است كه دنيا را نبينى و دنيا نيز ترا نبيند ( شهيد شوى ) . امير المؤمنين ( ع ) بدين محدوديتها ، راضى گرديد و در دنيا ، بدين بسنده كرد كه به روشنگرى مردم در دين خدا و تشريع احكام بپردازد و هيچ غمى از اينكه حقش سلب شده به خود راه ندهد و مادام كه اسلام گامهاى بلند خود را در لرزه افكندن بر كاخهاى ستمگران و طاغوتان طى مىكند از اينكه كس ديگرى بر جايش تكيه زده ، دلتنگى نكند . او در طول زندگيش همه گونه همكارى و رهنمايى به آنها مىكرد و همهء تلاش و كوشش خود را به كار مىبرد و انرژيش را مبذول مىداشت تا كارها در كانال درستى جريان داشته باشد و عدل و امنيت و صلح بر همه جا ، سايه‌افكن شود و شعارش اين بود كه سوگند به خدا در آنچه كه مصالح مسلمانان باشد سازش مىكنم چه ستمى جز بر من روا داشته نشده است . دانش گستردهء على ( ع ) تنها به محسوسات و گستره‌اى كه انسان مىتواند بدان نايل آيد ، محدود نمىشد بلكه از آن فراتر مىرفت و آنچه را كه به علم غيب موسوم است شامل مىگرديد علمى كه بنا به آنچه خود پس از شكست اصحاب جمل در بصره و برابر گروهى از يارانش ضمن پيشگويى آنچه كه بصره دهها سال بعد از زنگيان و ديگران خواهد كشيد بيان داشت از پيامبر ( ص ) به دو رسيده است . در آن هنگام يكى از يارانش به او گفت : اى امير المؤمنين از علم غيب ، خبرمان مىدهى ؟ امام خنده‌اى