هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

280

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

وى بيعت كردند و اسلام آوردنش از همه مردم پيشتر بود ناديده گرفت در واقع با خودش نيز دچار تناقض گرديد . او پسر عموى پيامبر بود و به اجماع محدثين و مورخين تنها برادر دينىاش بود و چه فداكاريها و جانبازيهايى كه در راه اسلام و پيروزى بر شرك و بت‌پرستى و قريشى كه اينك به آيين گذشته‌اش بازگشته و با ستيز با شخص على ( ع ) به جنگ با محمد رفته است ، از خود نشان نداده بود . ابو بكر هنگامى كه آن دو تن را كانديدا كرد نسبت به درستى اين شيوهء برخورد و نيز كفايت على ( ع ) ناآگاه نبود ولى او و حزبش و دارو دسته‌اش براى اين كار نقشه ريخته بودند و نسبت به دور ساختن على و محروم كردن او از خلافت به هر شيوه‌اى با برخى انصار و مهاجرين به توافق رسيده بود و روى سخنش با گروه ديگرى از انصار بود كه برخورد ابو بكر و يارانش آنها را برانگيخته بود و در سقيفهء بنى ساعده گرد آمده بودند تا در سرنوشت خلافت به بحث و گفتگو بپردازد او و دو يارش با منطق زورمندانه‌اى كه سفسطه‌آميز و گمراه‌كننده بود با ايشان سخن مىگفتند . دليل اين امر نيز از پاسخ عمر بن الخطاب به او روشن مىشود كه وقتى خطاب به جمع از آنها خواست تا با يكى از اين دو تن عمر بن الخطاب يا ابو عبيدة بيعت كنند بفوريت پاسخش داد كه مگر با وجود تو ، چنين چيزى ممكن است هيچ كس ياراى آن ندارد كه ترا از مقامى كه نزد رسول خدا داشته و دارى ، بدور نگه دارد « 1 » . اين پاسخ نمايانگر نقشه و توافق ميان آنها نسبت به پى گرفتن شيوه‌اى است كه به بيعت با ابو بكر انجامد و در عين حال عمر بن الخطاب سعى كرده كه بدين ترتيب به تشويه افكار عمومى بپردازد و چنين وانمود كند كه گويا پيامبر خدا او را به جانشينى خود برگزيده است چه مىگويد : ( هيچ كس ياراى آن ندارد كه ترا از مقامى كه پيامبر خدا برايت در نظر گرفته ، بازدارد ) . حال آنكه مورخين اوليه زندگى پيامبر ( ص ) و محدثين و افراد ثقه‌اى كه سخنانش را گرد آورده و براى نسلها به جاى گذاشته‌اند هيچ‌يك مدعى نشده‌اند كه پيامبر حتى اشاره‌اى گذرا نيز به آنچه عمر بن الخطاب نسبت به مقام او كرده ، داشته است و حتى مسأله عكس آن بوده است پيامبر هيچ مسئوليتى به وى نسپرد و در موقعيتى قرارش

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد اول صفحه 150 از « حياة الامام الحسن » نوشته ( القرشى ) .