هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
262
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شصت و هشت تا همراه آوردهام تو در حج و مناسك و قربانى من شريكم هستى حال احرام به تن كن و به سپاهيانت بازگرد و شتاب كن تا در مكه به يكديگر برسيم . على ( ع ) با رسيدن به نزديكيهاى مكه ، جلوتر از سپاهيانش به مكه آمده بود . در اين سال ، پيامبر فرمان داد كه هر كس قربانى را كه در قرآن مقرر شده همراه نداشته باشد بايد حج خود را تبديل به عمره كند و سپس وقتى خواست به عرفات در آيد براى حج احرام پوشد و هر كس قربانى با خود دارد مىتواند تا پايان مناسك حج ، بر احرام خود باقى بماند در اين مورد هياهوى بسيارى ميان مسلمانان - كه چنين حكمى براى آنها غير منتظره بود - پديد آمد . پيامبر خدا فرمود : اگر من قربانى همراه نياورده بودم احرام باز مىكردم و حجم را عمرهء مفرده مىساختم . و اين يكى از دو متعهاى است كه پيامبر آنها را مباح دانست ولى عمر بن الخطاب ، آنها را نهى كرد و گفت : دو متعه است كه در زمان پيامبر خدا مباح بودند ولى من به آنها را حرام ساخته و ( از كنندهء آنها ) بازخواست مىكنم . در همين سال بود كه پيامبر خدا ، چندين بار براى يارانش سخنرانى كرد و احكام اسلام را در حج و موارد ديگر ، برايشان بازگفت و به سرنوشت ناگزير خود اشاره كرد كه باعث بروز نگرانيهايى نسبت به زندگى او در ميان آنها گرديد بويژه كه يك بار نيز از قول وى شنيدند كه به على ( ع ) مىفرمود : پس از اين سال ، ديگر شما را نخواهم ديد و يك بار ديگر در ابتداى سخنرانيش برابر آنان فرمود : اى مردم چه بسا كه من ( به سوى ملكوت اعلى ) فرا خوانده شوم . چنين اشارههايى به نزديك بودن اجلش ، از سوى او پياپى صورت مىگرفت . يك بار نيز به آنان فرمود : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىكرد ولى امسال آن را دو بار عرضه كرد و من چه بسا كه به سوى ملكوت اعلى فرا خوانده شوم و اين فراخوانى را بپذيرم خداوند متعال بر وى « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ » را نازل فرموده بود . او اصرار زيادى به تبليغ احكام اسلام داشت ؛ در مكه چندين بار در برابر آن جمع به سخنرانى ايستاد . در منى و عرفات و در هر مناسبتى ، همين كار مىكرد و به اشاره از سرنوشتى كه هيچ كس را گريزى از آن نيست ، سخن مىگفت و بر ايشان تأكيد مىكرد كه به احكام شرع پاىبند بمانند و طبق برنامه و خطى كه براى ايشان ترسيم كرده حركت كنند . در ميان راه مكه به مدينه و در حالى كه انبوه جمعيتى كه تا آن زمان مكه به خود نديده بود و پيش از آنكه مردم هر گروه به سوى خانه و كاشانه خود پراكنده گردند