هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
244
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
با بنى جذيمة چند روز پس از فتح مكه و در حالى كه پيامبر هنوز در مكه بود خالد بن وليد را در رأس دستهاى از مسلمانان كه شامل سيصد و پنجاه تن جنگجو از مهاجرين و انصار كه عبد الرحمن بن عوف نيز در ميانشان بود ، روانه ساخت . خالد بن وليد به اتفاق مسلمانان همراهش به راه افتاد تا اينكه بر سر چشمهاى از بنى جذيمة رسيد در آنجا رحل اقامت افكند بنى جذيمه پيش از بعثت پيامبر ، زنانى از بنى المغيره را به اسارت گرفته بودند و عوف پدر عبد الرحمن و الفاكه بن المغيره را كشته بودند اين دو قربانى ، در يك برنامهء تجارتى از يمن نزد آنها آمده بودند و به عنوان ميهمان بر بنى جذيمه وارد شدند ولى به دست آنها كشته شدند . همراه عوف ، فرزندش عبد الرحمن نيز بود و در همانجا قاتل پدرش را به قتل رساند . وقتى پيامبر اين گروه را به جنگ ايشان فرستاد آنها با سلاح ، به استقبالش رفتند . خالد بن وليد به آنها گفت : سلاح را بر زمين بگذاريد ، مردم همگى اسلام آورده و سلاح بر زمين گذاردهاند . « حجدم » يكى از افراد بنى حذيمه سرسختى نشان داد و برخاست و گفت : بر حذر باشيد اين خالد بن الوليد است و به خدا سوگند در پى اسلحه به زمين گذاردن ، اسارت و پس از اسارت ، كشته شدن است و به خدا كه من هرگز سلاح از كف نخواهم داد . گروهى از مردان هم قبيلهاش او را به خاطر اين كارش ، مورد سرزنش قرار دادند . وقتى سلاحشان را به زمين گذاردند خالد بن وليد به آنها خيانت كرد و گروهى از ايشان را كشت . وقتى خبر ايشان به پيامبر ( ص ) رسيد دو دستش را بلند كرد و گفت : پروردگارا من از اين كارى كه خالد بن الوليد انجام داده برائت مىجويم . آنگاه آنچنان كه در روايت ابن اسحاق و ديگران آمده ، على را فراخواند و به او فرمود : نزد آنان برو و ببين