هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

236

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

روايت كرده كه مىگويد : وقتى پيامبر خدا پرچم را به على سپرد و او را روانه ساخت با وى رهسپار شديم وقتى به قلعه نزديك شد آنها كه در قلعه بودند بيرون آمدند ؛ با آنها به نبرد پرداخت و يكى از يهوديان ضربه‌اى با شمشير بر وى وارد آورد . او ضربه را با سپر خود رد كرد سپرش بر زمين افتاد آنگاه دربى را كه نزديكى قلعه بود بجاى سپر بدست گرفت و جنگيد تا اينكه خداوند فتح و پيروزى را نصيبش ساخت و وقتى از اين كار فراغت حاصل كرد آن را بدور افكند . راوى مىافزايد : من نفر هشتم گروهى بودم كه تلاش كرديم آن درب را جابجا كنيم ولى موفق بدين كار نگرديديم . « هيكل » در كتاب خود ( حياة محمد ) مىافزايد : على پس از آنكه درب را بجاى سپر بدست گرفت به جنگ با يهوديان ادامه داد تا اينكه آنها را منهزم ساخت آنها خندقى به دور قلعه كنده بودند على درب را بر خندق انداخت و از آن همچون پلى براى عبور استفاده كرد ؛ مسلمانان پس از آنكه على فرمانده يهوديان قلعه را كشت با استفاده از اين پل ، به درون قلعه راه يافتند . داستان كشتن مرحب به دست على و سپر گرفتن درب بوسيلهء او را ابن دحلان ، طبرى ، ابن سعد ، صاحب سيرة الحلبية . ابن عبد البر در الاستيعاب ، ابن كثير در بداية ، يعقوبى در تاريخ خود نيز روايت كرده‌اند و بيشترشان آن را در شمار احاديث متواتر ، قلمداد كرده‌اند . بيشتر مورخين نيز روايت كرده‌اند كه دربى كه به عنوان سپر مورد استفاده قرار گرفت ، هشتاد وجب طول داشته است و او درب قلعه را بدست خود از جاى كند . اين درب پاره سنگى به طول چهار ذرع و عرض دو ذرع و ضخامت يك ذرع بوده است . روايت پرچم و سپردن آن به على و پيامدهاى آن را ، فيروزآبادى در فضايل الخمسة به نقل از صحيح مسلم و بخارى و ترمذى و ابن ماجه و النسايى و ديگران نيز نقل كرده‌اند . كسى كه در مجاميع حديث و كتب تاريخ دقت كند در مىيابد كه داستان سپردن پرچم و برخوردهاى على در خيبر در رابطه با مرحب و ديگران و از جاى كندن درب قلعه ، همگى از جمله موارد متفق ميان مورخان است و در چيزى از آن ، اختلاف نظرى وجود ندارد جز اينكه ابن هشام در سيرهء خود و با استناد به سيرهء ابن اسحاق و « مغازى » واقدى ، كشته شدن مرحب را بدست محمد بن مسلمه مىداند . اين دو ، بر روايت موسى بن عقبه متوفى سال 145 به نقل از الزهرى و روايت عبد اللّه بن سهل از عايشه نقل شده و اين زن - آنچنان كه ابن حجر در جلد دوازدهم تهذيب خود نوشته است -