هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

233

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

به راه افتاد . خيبر از جمله شهرهاى بزرگى به شمار مىرفت كه قلعه‌ها و دژهاى مستحكمى داشت . در دل شب بر دروازه‌هاى آن رسيد و به انتظار صبح با يارانش در آنجا ماند . صبح كه شد يارانش را گرد آورد و سخنانى برايشان ايراد كرد و آنان را به شكيبايى و خلوص دعوت كرد . يهوديان در سپيده‌دم آن روز روانهء نخلستانها و مزارع خويش بودند كه مسلمانان را بر دروازه‌هاى شهرشان يافتند ، با ديدن اين صحنه بازگشتند و خبر را به اهالى شهر رسانده و براى جنگ با محمد و يارانش ، آماده كارزار شدند . از برخى تأليفات سيره چنين بر مىآيد كه يهوديان ، انتظار لشكركشى محمد عليه آنان را مىكشيدند و به همين دليل با « غطفان » پيمان بستند كه در صورت بروز چنين وضعى از يارى آنها ، بهره‌مند شوند لذا فورا با آنها تماس گرفته و غطفان نيز به ياريشان شتافت ولى موانعى كه پيامبر در اطراف خيبر كار گذاشته بود مانع از موفقيت كار آنها شد . روايت ديگرى حكايت از آن دارد كه وقتى غطفان براى يارى رساندن به يهوديان خارج شدند ، شيون و فريادهايى از آباديهاى خود ، به گوششان رسيد و از ترس اينكه مبادا لشكريان پيامبر ، بر خانه و آباديهاى ايشان يورش برده باشند ، بازگشتند . در هر صورت ، يهوديان خيبر از لحاظ تعداد ، از ديگر يهوديان حجاز ، بيشتر بودند و دژهاى مستحكمترى داشتند و داراى قهرمانان و جنگجويانى بود كه آوازهء آنها سرتاسر حجاز را درنورديده بود لذا قريش به نتايج اين نبرد ، اميد فراوانى بسته بود و انتظار داشت كه كار بر مسلمانان تنگ آيد و چنان كه گفتيم همين‌كه يهوديان از تصميم مسلمانان باخبر شدند همگى در صفى واحد آمادهء نبرد شدند و زنان و كودكان و اموالشان را به دژهاى مستحكم خود ، كه براى چنين مواقعى تهيه ديده بودند ، وارد كردند . در اطراف اين دژها ، نبردهاى سختى ميان آنها و مسلمانان در گرفت و در هر طرف شجاعتهاى بسيارى از خود نشان دادند . اين نبردها چندين روز در كمال شدت خود ادامه يافت و طى آنها محمد بن مسلمه ، با نيزه يكى از يهوديان كه از فراز قلعه رها شده بود ، كشته شد . در سيرهء ابن هشام و جاهاى ديگر آمده است كه پيامبر ( ص ) هر روز فرماندهى نبرد را به يكى از مسلمانان واگذارد و او ناكام بازمىگشت . ابن هشام به نقل از ابن اسحاق با اسناد به ابى مسلمة بن عمرو الاكوع ، پرداخته مىگويد : پيامبر ابو بكر را پرچم بدست روانهء برخى دژهاى خيبر كرد ولى او بىآنكه كارى از پيش برد بازگشت