هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

225

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

طومارشان را بر چيده بود در پيچيد و همزمان ، دلها از اين جوانى كه تا كنون مانندى در ميان قهرمانان عرب براى وى پيدا نشده مالامال رشك و حسادت گرديد او را مىديدند كه در بدر پيشاپيش همهء مسلمانان ، به جنگ با سران قريش و قهرمانان آن مىشتابد و در احد ، همچون كوه در برابر سيل مهاجمانى كه قصد جان پيامبر كرده بودند ، ايستاد در حالى كه ياران او همگى فرار كرده و او را - در صورتى كه على در برابرشان ايستادگى نمىكرد و اميدشان را با ناكامى و يأس روبرو نمىساخت - در چنگال دشمنانش رها كرده بودند و در خندق به تنهايى و با ضربه‌اى كه بر قهرمان عرب ( عمرو بن ود ) وارد آورد همهء خواب و خيال دشمنان متحد شده ( احزاب ) را نقش بر آب ساخت و هميشه و در همهء نبردها پيروزى از آن او بود چنين بود كه پيامبر همواره و آنچنان از فضل و مقام و موقعيتش نزد خدا صحبت مىكرد كه بيشتر صحابه نيز بر او رشك مىبردند و مترصد نقطهء ضعفى بودند تا به رخش كشند . روزى پيامبر به اتفاق زبير قدم مىزد در راه به على برخورد كردند پيامبر لبخندى بر او زد و على نيز در پاسخ ، لبخندش گفت و هر يك به راه خود رفتند بر زبير ، گران آمد كه براى على ، چنين مقام و منزلتى نزد پيامبر خدا ( ص ) وجود داشته باشد بنابراين به پيامبر گفت : اين چه تكبر و غرورى است كه على بن ابى طالب ( ع ) دارد ؟ پيامبر دانست كه در پس اين كلمات ، چه منظورى نهفته است لذا پاسخش داد كه اين تكبر نيست و مطمئنا تو با او مىجنگى و بر او ستم روا مىدارى . روزها و سالهاى درازى گذشتند و زبير ، حوادث بسيارى را از سر گذراند و على در همهء آنها حضور داشت ، زبير نيز طى اين مدت از مسيرى كه على براى خود برگزيده بود ، منحرف نگشت . پيامبر مدتها از صحنه خارج شده بود تا اينكه زمان نبردى فرارسيد كه طلحه و زبير و عايشه - به هنگامى كه مردم از على خواستند تا زمام قدرت را بدست گيرد - عليه على ( ع ) رهبرى كردند در اين زمان و در حالى كه نبرد به اوج خود رسيده بود على او را فراخواند و سخن پيامبر را به يادش آورد . چيزهايى از آن به ذهنش خليد و او را تكان داد و اگر فرزندش عبد اللّه بر او مؤثر نمىافتاد و سرنوشت شومى را برايش بر نمىگزيد مىرفت كه او را از اين جنگ ، بازدارد . بهر حال و على رغم اينكه مشركين پس از كشته شدن عمرو بن ود و دوستانش ضربهء سختى خوردند كه پيش از آن هيچ انتظار آن را نداشتند و روحيهء خود را كاملا از دست دادند سعى كردند استقامت و پايدارى كنند و در انديشهء آن بودند