هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
220
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
عمرو بن عبد ود العامرى كه بنا به توصيفى كه مورخين از وى به عمل آوردهاند با هزار جنگجوى قهرمان برابرى مىكرد پيش آمد او به ادعاى طبرى و ديگران در جنگ بدر شركت جسته بود و طى آن جراحات سختى برداشته بود كه از شركت در احد بازش داشته بود . در روز خندق ، او به اتفاق عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب و نوفل بن - عبد اللّه و ضرار بن الخطاب بن مرداس ، سوار بر اسب پيش آمدند و لشكريان خود را به سوى جنگ مىرماندند و خود به طرف خندق آمدند تا از آن عبور كنند و خود را به سوى ديگر آن كه مسلمانان موضع گرفته بودند ، برسانند . على ( ع ) و گروهى از مسلمانان در جهت ديگر خندق برابر آنها ، به نگهبانى مىپرداختند گروه نامبرده براى مدتى تلاش كردند تا اسبان خود را بهر قيمت شده به آن سوى هدايت كنند تا اينكه بالاخره جايى را يافتند كه امكان عبور از آنجا ، ميسر شد بنابراين به همان سوى ، حركتشان دادند و خود را به آن سوى ديگر رساندند . على ( ع ) خود را به آنها رساند و در همان جا ايستاد تا كسى ديگر موفق بدين كار نگردد . عمرو بن ود مسلمانان را به مبارزه طلبيد سخنانش و كلماتى كه از دهانش بر مىآمدند تو گويى بوى مرگ مىداد هيچ كس پاسخش نداد و هنگامى كه على صداى مبارز طلبيدن او را شنيد كه مسلمانان را به نبرد مىخواند جاى خود را ترك كرد و به شتاب سوى پيامبر آمد و به وى گفت ، من به مصاف او مىروم اى رسول خدا . پيامبر ( ص ) در حالى كه او را از اين كار بازمىداشت به او فرمود : على ! اين عمرو است . عمرو دوباره ندايش را تكرار كرد و مسلمانان را به مبارزه طلبيد و مسلمانان همچنان ساكت بوده و پاسخى نمىدادند . على قدم پيش گذارد و ملتمسانه از پيامبر اجازه خواست تا به مبارزهاش رود پيامبر به او دستور داد كه بنشيند اطاعت كرد ولى بسيار مشتاق بود تا راهى بيابد و از پيامبر اجازه بگيرد عمرو بن عبد ود همچنان مبارز طلبى خود را تكرار مىكرد و مسلمانان را به نبرد فرا مىخواند و مىگفت : پس كجاست اين بهشت شما كه ادعا مىكنيد هر كس كشته شود بدان راه مىيابد آيا كسى از شما مايل نيست كه بدانجا رود ؟ پيامبر به چهره مسلمانان نظر مىافكند و آنان را كه از ترس به لرزه افتاده بودند به مبارزه با او فرامىخواند عمرو بن عبد ود بازهم خروشش را بلند كرد و آنچنان كه در روايت « حلبى » در سيرهاش و « مفيد » در ارشادش آمده اين ابيات را مىخواند : - از بس كه نداى هل من مبارز در جمعشان سر دادم صدايم گرفت .