هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
194
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شتافتند . كسى كه در تاريخ دعوت اسلام به پژوهش بپردازد ناگزير به اين نتيجه مىرسد كه اگر هاشميها و طالبيها ( خاندان بنى هاشم و خاندان ابو طالب ) نبودند اين دعوت ، از همان سپيده دم طلوع خود ، ماندنى نبود . ابو طالب از همان نخستين روز ، در كنار پيامبر ايستاد و از وى حمايت كرد و او را از قريش و توطئههاى آنان ، مصون داشت و به اتفاق فرزندش على ( ع ) و برادرش حمزه و با تمام امكانات و توان خويش از وى دفاع كرد و آنگاه على ( ع ) قدم پيش گذارد و جان بر كف ( در شب هجرت ) به جايش خوابيد تا محمد براى رسالتى كه بدوش گرفته ، در امان بماند و در جنگ بدر نيز نخستين كسانى كه به رويارويى با جنگاوران و قهرمانان قريش قدم پيش گذاردند على و عمويش حمزه و پسر عمويش عبيدة بن الحارث بن عبد المطلب بودند و اولين ضربهء كارى كه روحيهء چنان لشكرى را كه بر ساز و برگ و نفراتش آن همه حساب مىكردند وارد آمد و سر از تن آن طاغوتها ، جدا ساخت و آنچنان ترس و وحشتى را در دل اعراب و مشركان افكند تنها از سوى هاشميها بود نه آنان كه قريش را شكستناپذير مىدانستند و پيامبر را از درگير شدن با آن ، بر حذر مىداشتند . بهر حال وقتى اينان به مصافشان رفتند و نسب خويش بر ايشان بازگفتند عتبه و همراهانش ، نفسى به راحتى كشيدند عبيدة بن الحارث به مبارزهء عتبة بن ربيعه رفت . او از هر سه مسنتر بود ؛ حمزه نيز به مصاف شيبة بن ربيعه رفت و على بن ابى طالب با وليد بن - عتبة درگير شد آن دو به لحاظ سنى ، متناسب بودند . در برخى روايتها آمده كه على ( ع ) در آن روز بين بيست و پنج تا سى سال - به تفاوت روايات - سن داشت . بيشتر مورخين گفتهاند كه حمزه به شيبة امان نداد و با ضربهء اول كارش را ساخت . على ( ع ) نيز با وليد همان كار كرد ولى عبيدة و عتبة دو ضربه بر يكديگر وارد آوردند و هر كدام ديگرى را سخت مجروح ساختند و سپس على و حمزه بر عتبة يورش بردند و كارش را ساختند و گفته شده كه حمزه به مبارزهء عتبة رفت مسلمانان فرياد برآوردند : يا على آيا نمىبينى كه سگى به جان عمويت افتاده است ؟ آن دو پس از آنكه شمشيرشان شكست با يكديگر گلاويز شده بودند على ( ع ) به سوى آنها شتافت عمويش حمزه از آن يك ( عتبة ) قد بلندتر بود به او گفت : سرت را فرود آر عمو ! سرش را خم كرد و على چنان ضربهاى بر عتبة فرود آورد كه او را به دونيم كرد آنگاه على و حمزه به سراغ شيبه رفته او را كشتند و عبيده را كه پايش قطع شده بود