هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

192

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

« مقداد بن عمرو » از جايش بلند شد و گفت : اى رسول خدا ، هر گونه كه خدا فرمانت مىدهد عمل كن ما نيز با تو هستيم و به تو آنچه كه بنى اسرائيل به موسى گفتند نمىگوييم : « تو و پروردگارت به جنگ رويد ما در اينجا چشم انتظار مىمانيم » بلكه مىگوييم : ( تو و پروردگارت به جنگ برويد و ما در كنار شما مىجنگيم سوگند به آنكه ترا به حق مبعوث گرداند اگر ما را به « برك العماد » « 1 » نيز ببرى همراهت خواهيم بود ) و پيامبر براى او دعا كرد . آنگاه سعد بن معاذ برخاست و چنين گفت : گويا مىخواهى نظر ما را جويا شوى اى پيامبر خدا ؟ فرمود : آرى چنين است . سعد پاسخش داد : ما به تو ايمان آورده‌ايم اى رسول خدا و تصديق كرده و شهادت داده‌ايم كه آنچه را بر ايمان آوردى حق است . با تو عهد و ميثاق بسته‌ايم كه گوش به فرمانت باشيم پس اى پيامبر آنچه تصميم دارى انجام ده و رهسپار شو سوگند به آنكه ترا به حق مبعوث گرداند اگر بناى آن دارى كه از درياها بگذرى و آن را درنوردى حتى اگر يك تن از ما مانده باشد با تو درمىنورديم پس آنچه از اموال ما صلاح مىدانى برگير و بدان كه آنچه برمىگيرى براى ما خوشايندتر آنهاست كه بازمانده‌اند ، و به هنگام كارزار و در صحنهء عمل آنچنانت نشان دهيم كه چشمانت بدان روشن شود « 2 » . پيامبر ( ص ) راهش را به سوى بدر ادامه داد و در شب جمعه هفدهم رمضان بدانجا رسيد و على و زبير و سعد بن ابى وقاص و بسبس بن عمرو را براى كسب اطلاعات و تجسس ، گسيل داشت و به آنها فرمود كه اميد دارم بر سر چاهى كه در آن سوى قرار دارد ، خبرها را كسب كنيد به همان سوى رفتند و بر سر چاه به سقايان قريش برخوردند ، سه تن از آنها را به اسارت گرفتند و يكى از آنها به نام عجير ، فرار كرد و قريش را در جريان كار پيامبر و يارانش گذارد و فرياد بر آورد كه اى « خاندان غالب » اين فرزند ابى كبشه و يارانش هستند كه سقايان شما را به اسارت گرفتند . اسيران يكى بردهء سعيد بن - العاص به نام « يسار » و ديگرى بردهء منبه بن الحجاج به نام « اسلم » و سومى بردهء امية بن - خلف به نام « ابا رافع » بودند ؛ مسلمانان گمان بردند كه اينان از كاروانيان ابو سفيان

--> ( 1 ) « برك العماد » محلى به فاصلهء پنج شبانه روز از مكه . ( 2 ) اين چنين برخورد زاييدهء ايمان عميق « سعد » به عقيده و اعتماد كامل به خدا و جان به كف گذاردن او در راه خدا كجا و برخورد بزدلانه عمر كه قريش را همچون قدرتى شكست‌ناپذير تصوير كرد و پيامبر را بر حذر داشت تا مبادا پيش از آمادگى كامل به مصاف آن رود كجا ؟ !