هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
186
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
على ، ابو تراب در وجه تسميه او بدين نام ( ابو تراب ) آمده است كه : پيامبر ( ص ) در سال دوم هجرت براى غزوهاى كه به نام غزوهء عشيره معروف شده خارج شد ، پرچمدار ، حمزه عموى پيامبر بود گروهى از مسلمانان از جمله عمار ياسر و على ( ع ) و ديگران با او بودند تا اينكه به العشيره از توابع « ينبع » رسيد در آنجا با كسى درگيرى پيدا نشد و با بنى مدلج و همپيمانانشان پيمان ترك مخاصمه بسته گرديد . ابن اسحاق از عمار ياسر نقل كرده كه او گفته است : من و على بن ابى طالب در غزوهء عشيره دو رفيق راه بوديم وقتى پيامبر به آنجا رسيد و در آن اقامت گزيد مردمى از بنى مدلج را ديديم كه بر چشمهاى متعلق خود ، مشغول كار بودند على ( ع ) به من گفت : اى ابا يقظان آيا پرواى آن دارى كه به نزد اينان رويم و ببينيم كه چگونه كار مىكنند ؟ گفتم : اگر مايل باشى من موافقم . ساعتى ناظر كارشان بوديم آنگاه خواب بر ما چيره شد و ما روى خاك در سايهء نخلها دراز كشيديم و بخواب رفتيم و به خدا سوگند تنها وقتى بيدار شديم كه پيامبر ( ص ) با پاى خود ما را تكان داد بر اثر خاك آلودگى جايى كه خوابيده بوديم خاكآلوده شده بوديم . در همان روز بود كه پيامبر ( ص ) خطاب به على فرمود : اى ابو تراب ( خاكآلوده ) ترا چه مىشود ؟ آنگاه خطاب به ما فرمود : آيا مىخواهيد كه از بدبختترين و سياهبختترين مردم خبرتان دهم ؟ گفتيم بلى يا رسول اللّه . فرمود : سياهبختترين مردم ، دو تن هستند يكى « احيمر » ثمود كه اشتر صالح را بكشت و ديگرى كسى است كه اى على ، ضربهاى بر اينجاى تو وارد مىآورد ( و دستش را بر پيشانيش گذارد ) بطورى كه اينجايت خيس مىگردد ( و محاسن شريفش