هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

175

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

( ديوارى ) كرديم و از پس ايشان هم ديوارى و پرده‌اى بر چشم و دل آنان افكنديم تا نبينند ) . او مشتى خاك برداشت و بر سر و رويشان پاشيد ولى آنها متوجه چيزى نشدند ؛ وقتى زمان مقرر براى حمله به منزل فرا رسيد بر آن يورش بردند على ( ع ) از رختخوابش برخاست همين‌كه او را شناختند فرار را بر قرار ترجيح داده متوارى شدند . در برخى روايات آمده كه آنها ، پيش از حمله بر او سنگ پرتاب كردند و او ساكت و آرام و بىتوجه به آزارى كه بر وى مىرود تحمل كرده و ( خود را بخواب زده بود ) آنگاه با شمشيرهاى خويش يورش آوردند و پيشاپيش آنان خالد بن الوليد قرار داشت . على از جايش برخاست و با دست تكان سختى به او داد ، خالد از چنگش گريخت على ( ع ) موفق شد شمشير را از دستش بگيرد آنگاه با شمشير بر آنان تاخت و آنها ، گريزان راه خروج را پيش گرفته و گريختند و از محمدش جويا شدند گفت كه نمىدانم به كجا رفته است . « يعقوبى » در تاريخ خود مىگويد : خداوند متعال در آن شبى كه على ( ع ) بر جاى پيامبر ( ص ) خوابيد ، به دو فرشتهء مقرب خود وحى فرموده گفت : من مرگ را از آن يكى از شما مقرر كرده‌ام ( يكى از شما محكوم به مرگ شده‌ايد ) حال كدام يك خود را فداى ديگرى مىكند و او را از مرگ مىرهاند ( و خود تسليم مرگ مىشود ) ؟ هر دو فرشته ، تن به مرگ ندادند خداوند وحىشان فرمود كه : آيا شما مانند على بن ابى طالب و محمد بن عبد اللّه نيستيد كه ميان آنها پيوند برادرى برقرار كردم و عمر يكى را بيش از ديگرى قرار دادم و على مرگ را انتخاب كرد و ترجيح داد كه محمد زنده بماند و در جاى وى خوابيد حال به زمين فرود آييد و او را از دشمنانش ، حفظ كنيد دو فرشته بر زمين آمده به حراست از او پرداختند و جبرئيل مىگويد : آفرين بر تو آفرين بر تو اى فرزند ابو طالب كه خداوند به تو در برابر فرشتگانش در هفت آسمان افتخار و مباهات مىكند « 1 » . بهر حال بر جاى پيامبر خوابيدن او فدا كردن جان در راه او و از خودگذشتگى براى او اگر چه يكى از پرشكوه‌ترين جلوه‌هاى فداكارى و ايثار در راه عقيده و مكتب در طول تاريخ است ولى كسى كه با تاريخ زندگى ابو طالب و فرزندش على ( ع ) طى

--> ( 1 ) نگاه كنيد به صفحه 29 از جلد دوم تاريخ يعقوبى و اسد الغابة ابن اثير جلد 2 صفحه 25 و « الابصار » شبلنجى صفحه 77 و « كنوز الحقايق » المنادى صفحه 31 و « احياء العلوم » غزالى ، همچنانكه در صفحه 31 از جلد دوم « فضائل الخمسة » نيز آمده است .