هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
162
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
تصريح جانشينى وى در آغاز بعثت پيامبر ( ص ) در ابتداى دعوت خود ، حساب اين را كرده بود كه اين آيين با مخالفتها و مقاومتهاى بسيارى مواجه خواهد شد و هر گونه موانعى بر سر راه خود خواهد داشت و آرزو داشت كه خاندان و طايفهاش و آنها كه پيوند نسبى يا سببى با وى دارند همچون كسانى كه از ترس قريش و همپيمانان سرسختشان مخفيانه اسلام آورده بودند ، اسلام آورند . آرزوى او اين بود كه چون خاندان و طايفهاش در مكه قدرتى بشمار مىآمدند و در داخل و خارج از آن موقعيت و منزلتى براى خود داشتند و اگر وارد اسلام مىشدند وزنهاى بشمار مىآمد و همه روى او حساب مىكردند و خود نيز حريف دشمنانش مىشد . ولى با وجود چنين آرزويى اين بيم را نيز داشت كه اينان در پى دعوتشان به اسلام ، نپذيرند و به صف آنها كه تكذيبش كرده و به مسخرهاش گرفتهاند بپيوندند و مشركان از برخورد منفى اين نزديكان با آيين تازهاش وسيلهاى براى به اغوا - كشاندن عوام الناس و بىخردان بيابند ولى پس از نزول اين آيه بر او : « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ » ( الشعراء ، 216 - 214 ) ( نخست خويشان نزديك خود را ( از خدا ) بترسان آنگاه پروبال رحمت بر تمام پيروان با ايمانت به تواضع بگستران و هرگاه قوم فرمانت را مخالفت كردند به آنها بگو من خود از كردار بد شما بيزارم ) . ديگر گريزى از اين نيافت كه آنان را به اسلام دعوت كند و آنچنان كه در برخى روايات آمده بر فراز « صفا » شد و فرياد برآورد : اى بنى عبد المطلب و اى بنى عبد مناف ! به گردش جمع آمدند گفتند : محمد ! چه مىخواهى ؟ فرمود : آيا اگر به شما بگويم كه شترى از دامنهء اين