هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

142

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بنابه آنچه در روايت اسد الغابه و كنز العمال آمده اسماء مانع گرديد و به او گفت : فاطمهء زهرا از من قول گرفته كه كسى وارد نشود . حضرت على ( ع ) مشغول غسل و كفن او بود ، مردم براى تشييع جنازه و نماز بر آن هجوم مىآوردند ولى على ( ع ) بنابه وصيتى كه به او كرده بود چنين وانمود كرد كه مىخواهد كار تشييع و دفن او را به تأخير اندازد و هنگامى كه شب از نيمه گذشته بود و مردم در خواب بودند با گروهى از نزديكترين يارانش ، جسد را بيرون آورد و بنا به آنچه بيشتر محدثين روايت كرده‌اند شبانه در قبرستان بقيع بخاكش سپرد . و در روايت « بحار الانوار » مجلسى به نقل از ابن بابويه ، او را در خانه‌اش به خاك سپرد و از طوسى نقل شده كه او را يا در خانه و يا در باغ به خاك سپرد ؛ وقتى او را به خاك سپرد غم سراپايش را فرا گرفت بر لب گور ايستاد و با قلبى مالامال اندوه و حسرت گفت : « درود بر تو اى فرستادهء خدا ، درود بىپايان من و درود فراوان دخترت كه هم اكنون در جوارت نزول مىنمايد و زودتر از كسان و نزديكان ديگرت به سويت مىآيد . آه ! يا رسول اللّه چه بگويم كه از جدايى يگانه برگزيدهء دردانه‌ات چه در دل دردمندم مىگذرد ؟ ! صبرم كاهش نه بلكه پايان يافته و تاب و توانم از دست رفته ولى دورى و فراق جانگداز و مصيبت بزرگ و غم‌انگيز تو آن هم در اين هنگام مايهء تسلى و آرامش خاطرم مىباشد اوه من آن لحظاتى را كه سرت به سينه‌ام بود ، و روحت از كنار گردنم پرواز كرد . سپس تنت را شستشو دادم و آن را به آرامگاه هميشگيت برده سنگ لحد را زير بالينت نهادم ، هرگز فراموش نمىكنم . ( انا للّه و انا اليه راجعون ) ما از آن خداييم و به سوى او بر مىگرديم بارى هر چه بود گذشت و اينك سپردهء نازنينت به خودت بازگشت . دريغ بر او ؛ از اين پس اندوه و پريشانيم بهم پيوسته و شبها چشمانم بيدار و بر مرگ شما عزيزان گريان و خسته خواهد بود تا ببينم كى خداوند سرايى را كه تو در آن بسر مىبرى برايم مىگزيند و آتش شوقى كه به ديدارت دارم فرو مىنشيند . اما دخترت از ستمهايى كه امتت بر او روا داشتند و پاس حرمتش را نگذاشتند و حق همسرش را پايمال ساختند و باغ فدكش را به زور گرفتند و پهلويش را شكستند و جنينش را انداختند ، آگاهت خواهد ساخت و خبرهاى اندوهناكى از اينجا برايت خواهد آورد . مهر خاموشى را از لبهاى آن پاك سرشت دور بنماى و پيرامون رويدادهاى ناگوار و پيش‌آمدهاى ناهنجار از او پرسش و بازجويى فرماى . تا برايت بگويد هنوز تربت گورت خشك نگشته و يادت از ميان نرفته همه از تو و دخترت و دامادت روى