هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

120

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

گذارد تا هر گونه صلاح ديد بكارش گيرد و به ميزان نياز خود و فرزندانش از آن ، بهره‌مند شود . در « الدر المنثور » سيوطى به نقل از البزاز و ابى يعلى و ابن حاتم و ابن مردويه به نقل از سعيد الخدرى آمده كه مىگويد وقتى آيه « آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ » نازل گرديد . پيامبر فاطمه زهرا را فراخواند و فدك را به وى بخشيد . گروهى به نقل از ابن عباس و ديگران نيز همين روايت را نقل كرده‌اند . در شرح نهج البلاغه ( ابن ابى الحديد ) نيز به نقل از ابى سعيد الخدرى آمده كه پس از آنكه رسول خدا ( ص ) فدك را بدست آورد آن را به فاطمه بخشيد كه تا هنگام مرگش در اختيار او بود و پس از مرگ پيامبر ، ابو بكر آن را از وى ستاند و به بيت المالش ضميمه كرد و هنگامى كه آن را از وى خواست پاسخش داد كه او از پيامبر اكرم شنيده كه فرموده بود : ما پيامبران چيزى به ارث نمىگذاريم . و در روايت ديگرى به وى گفت : پدر تو هيچ درهم و دينارى بجاى نگذاشت و گفته بود ما پيامبران چيزى به ارث نمىگذاريم آنچه به صدقه گذارده‌ايم به ارث نمىرسد و سوگند به خدا كه من چيزى از صدقهء رسول خدا را از وضعى كه داشته ، تغيير نمىدهم . ابن ابى الحديد در جلد چهارم از شرح نهج البلاغه مىگويد : ابو بكر به او گفت اى دختر رسول خدا ، به خدا سوگند كه پدرت درهم و دينارى به ارث نگذارد و او فرموده بود پيامبران چيزى به ارث نمىگذارند . فاطمهء زهرا گفت او پس از دستيابى ، آن را به من بخشيد و ابو بكر از وى خواست تا شاهدى بر اين ادعا آورد و او على ( ع ) و ام ايمن را آورد آنها شهادت دادند كه پيامبر خدا آن را به وى بخشيده است همچنانكه عمر بن - الخطاب و عبد الرحمن بن عوف نيز شهادت دادند كه پيامبر خدا آن را ميان مسلمانان ، پخش كرد . بنابراين به او گفت اى دختر رسول خدا تو راست گفته‌اى على و ام ايمن نيز راست گفته‌اند همچنانكه عمر و عبد الرحمن نيز راست گفته‌اند مال تو متعلق به پدرت بود و روزى شما را از آن مىداد و بقيه را ميان مسلمانان تقسيم مىكرد حال مىخواهى با آن چه كنى ؟ گفت : همان كارى مىكنم كه پدرم با آن مىكرد به او گفت : خدايت پاداش دهد من نيز مىخواهم همان كارى كه پدرت مىكرد انجام دهم فاطمه زهرا بنا به ادعاى اين روايت ، با اين كار موافقت كرد . برخى روايات حاكى از آنند كه او نوشته‌اى دربارهء فدك به وى داد كه در آن به نفع وى شهادت داده بود ولى عمر بن الخطاب آن را از وى ستاند و پاره كرد بيشتر