هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
117
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
برخى روايتگران مدعيند كه على ( ع ) فاطمه زهرا را بر چهارپايى سوار مىكرد و شبانه بر خانههاى انصار مىگذشت ؛ او برخوردهاى على ، فداكاريهايش در راه اسلام و پيامبر و سخنانى را كه در جانشينى خود به زبان آورده بر آنان يادآور مىشد و از آنان يارى مىطلبيد تا حق خود را بازپس گيرد و قدرت به او بازگردانده شود ؛ اين روايتگران مىافزايند كه انصار به او مىگفتند : ما ديگر با ابو بكر بيعت كردهايم ولى اگر همسرت آن وقت خودش را به ما نشان مىداد هيچ كس را بر او ترجيح نمىداديم و على ( ع ) پاسخشان مىداد كه آيا بايد پيامبر را همچنان در منزلش ميان خانواده و همسرانش بدون غسل و كفن رها مىكردم و با آنها بر سر بدست گرفتن قدرت درگير مىشدم ؟ برخى از شيعه على رغم ضعف سندى اين روايت و بىتوجه به منظورى كه جاعلان آن داشتهاند ، آن را معتبر دانستهاند . منظور جاعلان اين بوده كه بگويند : على و فاطمه وقتى از قانع ساختن مردم با منطق و دليل عاجز ماندند به پنهانكارى و فعاليت زير زمينى متوسل شدند تا در عصيانى كه چه بسا منجر به سرنگونى نظام تازه ( خلافت ابو بكر ) مىشود انصار را به حمايت طلبند و در عين حال نشان مىدهند كه انصار با ايدهاى كه بر آنها عرضه مىشود روى موافق نشان نمىدهند و به همهء اينها بايد توهينى را كه به على و فاطمه در اين روايت مىرود ، افزود . البته آنچه ترديدى در آن نيست ، فاطمه زهرا با گروهى از سرشناسان انصار و مهاجر ، ديدار داشته و فداكاريها و از خودگذشتگيهايى را كه على از آغاز طلوع اسلام در راه آن مبذول داشته خاطرنشانشان ساخته و گفتههاى پيامبر را دربارهء او و جانشينىاش و آماده ساختنش براى پذيرش مسئوليت پس از خود را يادآور شده و برخورد زبونانهء آنها و همسويىشان با طمعكاران و جاهليتپرستانى را كه حتى در حيات پيامبر براى بدست گرفتن قدرت نقشه مىريختند به باد نكوهش گرفت ؛ گروهى از علماى مسلمان تحت تأثير سخنانش قرار مىگرفتند و از اينكه اين گونه جريانهاى امور از مسير اصلى و حقيقى خود عدول كرده شگفت زده مىشدند و خشمشان فزونى مىگرفت در حالى كه از پدرش شنيده بودند كه بارها به او گفته بود خداوند با خشم تو خشمناك مىگردد و از خشنوديت خشنود مىشود و باز از او شنيده بودند كه مىفرمود : فاطمه پارهء تن من است آن كس كه او را بيازارد مرا آزرده است و هر كس مرا بيازارد خداى را آزرده است ؛ آنها از خشم او و برخوردش كه در صورت سرباز زدن از ياريش در معرض خشم خدايشان قرار مىداد ، در شگفت ماندند ولى آنچه كه باعث شد ترس در دلشان