سيد جعفر شهيدى

88

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

تابعين ( طبقه بعد از صحابه ) از پسران مهاجر و انصار در مكه بسر ميبردند ، اينان چرا برنخاستند و مردم را بر يزيد نشوراندند ؟ و به يارى مسلمانان مدينه نيامدند ؟ گيريم كه مردم مدينه حق برخاستن عليه حكومت را نداشتند ، گيريم كه حكومت اسلامى بر طبق اختيارات خود اجازه داشته كه شورشيان را بر جاى خود بنشاند ، اما قتل عام شهر با كداميك از ابواب فقه اسلامى تطبيق مىكند ؟ هنوز از مرگ پيغمبر بيش از پنجاه سال نگذشته بود ، گروهى از مردم هفتادساله كه در شهرهاى مسلمان‌نشين بسر مىبردند محضر او را ديده و سيرت او را پيش چشم داشتند . هنوز حرمت شهر پيغمبر در چشم زمامداران پس از وى از خاطر پنجاه‌سالگان نرفته بود و سىسالگان به بالا زهد و تقواى على را فراموش نكرده بودند . اينان چرا حادثهء كربلا را در سال پيش و قتل عام مدينه را در آن سال ديدند . و لب فرو بستند ؟ چرا بايد چنين رويدادهاى غم‌انگيز يكى پس از ديگرى رخ دهد ؟ كشتن فرزندزادهء پيغمبر و اسيرى زنان و فرزندان او ، ويران ساختن مدينه و بىحرمتى بزنان و دختران مسلمان ، اين حادثه‌ها به نظر شگفت و بلكه ناممكن ميرسد . و شايد كسانى باشند كه بگويند تاريخ‌نويسان عصر عباسى خواسته‌اند چهرهء حكومت فرزند ابو سفيان را هر چه زشت‌تر نشان دهند . اما حقيقت اينست كه در مدت اين پنجاه سال جامعهء اسلامى رنگ مسلمانى را از دست داد و خصلت و خوى جامعهء عربى پيش از اسلام را گرفت . چرا چنين شد ؟ علت يا علت‌هاى آن را در كتاب پس از پنجاه سال نوشته‌ام و چنان كه در كتاب ديگر گفته‌ام « 1 » ، اين انگيزه‌ها در طول پنجاه سال اثر يا اثرهايى در جامعهء حجاز ، عراق و شام بجاى گذاشت كه پديد آمدن چنين حادثه‌ها براى مردم طبيعى مينمود . در اين لشكركشى امير و مأمور هيچ‌يك از فقه اسلام آگاهى نداشتند ، و اگر داشتند خود را برعايت آن ملزم نمىدانستند . اسلام براى اين مردم افزار قدرت بود نه قانون اجراى احكام خدا و اگر به ظاهر خود را مسلمان نشان ميدادند براى فريفتن مسلمانان بود ، شگفت‌تر اينكه نوشته‌اند مسلم پس از پايان كار مدينه گفته است : « خدايا . پس از شهادت به يگانگى تو و نبوت محمد ( ص ) هيچ‌يك از كارهايم را كه كرده‌ام ، باندازهء كشتار مردم مدينه دوست نميدارم و در آخرت به مزد هيچ عملى چون

--> ( 1 ) . تاريخ تحليلى اسلام ج 2 ص 63