سيد جعفر شهيدى
80
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
براى نكوهش يزيد ديد . وى در خطبهاى عراقيان را پيمانشكن و نامردم خواند و حسين عليه السلام را به بزرگوارى و تقوى و عبادت ستود . مدينه نيز با آنكه در اين سال در ادارهء وليد بن عتبة بن ابو سفيان بود ، خاموش نماند ، طبرى چنان كه روش اوست دربارهء ناآرامى اين شهر چيزى ننوشته است . اما عوض شدن سه حاكم آن در ظرف دو سال وضع غير عادى را نشان ميدهد . طبرى نوشته است : پسر زبير از درشتخوئى حاكم مدينه - وليد بن عتبه - به يزيد شكايت كرد و از او خواست تا حاكمى نرمخو بدانجا بفرستد و يزيد ، عثمان بن محمد بن ابو سفيان را به حكومت آن شهر فرستاد « 1 » اما بعيد به نظر ميرسد پسر زبير در چنان موقعيتى با يزيد نامهنگارى كند آن هم بر سر عوض كردن حاكم مدينه . آنچه به حقيقت نزديكتر مىنمايد اين ستكه يزيد به شيوهء پادشاهان خودكامهء جوان نمىخواست مردان كارآزموده را بر سر كار بگذارد بدين جهت جوانان نورس را بحكومت مىفرستاد و آنان چون مردم را چنان كه بايد نمىشناختند ، در ادارهء حكومت درمىماندند . و عثمان چنان كه طبرى نويسد جوانى نورس و كارنيازموده بود . « 2 » بهر حال سبب هر چه بوده است ، مقدم حاكم تازه بر او و مردم شهر مبارك نيفتاد ، عثمان به گمان خويش خواست كفايتى نشان دهد ، و بزرگان مدينه را از خود و يزيد خشنود و حوزهء حكومت را آرام سازد . گروهى از فرزندان مهاجر و انصار را بدمشق فرستاد تا خليفهء جوان را از نزديك ببينند و از بخششها و مرحمتهاى وى برخوردار گردند . يزيد چنان كه نوشتهايم تربيت دينى نداشت ، بلكه ميتوان گفت تربيت نيافته بود . پدرش در كودكى وى بخاطر خشمى كه بر مادر او گرفت ، مادر و فرزند را به بيابان فرستاد و يزيد در قبيله و درون خيمه بزرگ شد . آنچه در آنجا آموخت همان بود كه صحرانشينان عرب مىآموزند ، گشادهزبانى ، شعر نيكو سرودن و به شكار رفتن . پس از آنكه بحكومت رسيد و دستگاه پرتجمّل معاويه را صاحب شد ، بجاى اندوختن معلومات به نگاهدارى سگ و يوز و بوزينه
--> ( 1 ) . ج 7 ص 402 ( 2 ) . بخش 2 ص 402