سيد جعفر شهيدى

44

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

عراق و شام از صدها سال پيش از ظهور اسلام با هم در پيكار بودند . در آن سالها حكومت غسّانى كه در شمال شبه جزيره عربستان تأسيس شد . تابع امپراتوران روم و حكومت لخميان كه در شرق استقرار داشت فرمانبردار پادشاهان ايران بود . با گسترش اسلام در شرق و شمال ( عراق و شام ) ساكنان اين دو منطقه كه سرگرم جنگ‌هاى تازه‌اى شده بودند كينهء يكديگر را فراموش كردند و يا بهتر بگوئيم آن را ناديده گرفتند . و به جنگ در سرزمين‌هاى غير اسلامى و پيكار با نژادى جز نژاد عرب برخاستند . اما از روزى كه مركز خلافت مسلمانان برهبرى على عليه السلام در كوفه تأسيس گرديد ، در كنار آن ، سياست‌پيشگان منطقه ، تاريخ مبارزه‌هاى عراقى و شامى يا لخمى و غسانى را از نو گشودند . در خلافت على ( ع ) تقوى و عدالت اسلامى او چنان سايه افكنده بود كه اينان نمىتوانستند آشكارا بنام عراق و شام حسابى باز كنند و بناچار پشت سر شيعيان على ( ع ) مىايستادند و بنام آل محمد با آل ابو سفيان نبرد ميكردند . از آن سو شاميان نيز بنام خونخواهى خليفه مظلوم براى معاويه پيكار ميكردند ، با اينهمه همچشمى شامى و عراقى را در لابلاى سروده‌هاى آنان مىبينيم : أرى الشّام تكره ملك العراق * و أهل العراق لهم كارهونا و قالوا علىّ إمام لنا ( علينا ؟ ) * فقلنا رضينا ابن هند رضينا « 1 » و شاعر عراقى او را چنين پاسخ ميدهد : أتاكم علىّ باهل العراق * و أهل الحجاز فما تصنعونا ؟ فان يكره القوم ملك العراق * فقدما رضينا الّذى تكرهونا « 2 » تيرهء قحطانى ( انصار ) كه از عرب‌هاى جنوبى بودند ، پيغمبر را از مكه به شهر خود خواندند با او پيمان بستند و در كنار او ايستادند ، بكوشش آنان و گروهى از مهاجران مكه پايگاه عدنانيان گشوده شد و قريش خواه ناخواه بمسلمانى گردن نهاد .

--> ( 1 ) . مىبينم شام حكومت عراق را ناخوش ميدارد . و مردم عراق ما را ناخوش ميدارند و گفتند على پيشواى ماست گفتيم ما به پسر هند خرسندى داريم . ( كعب بن جعيل از مردم تقلب . تاريخ الادب العربى ، شوقى ضيف . عصر الاسلامى ص 337 ) ( 2 ) . على با مردم عراق و حجاز به سر وقت شما آمد . چه ميكنيد ؟ اگر شاميان حكومت عراق را ناخوش ميدارند تا از ديرباز بدانچه شما ناخوش ميداريد خرسنديم .