سيد جعفر شهيدى
40
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
فرصت طلبانى بنام موالى « 1 » كه با يكى از قبيلههاى عرب پيمان بسته بودند و چون آشكارا جرأت و يا قدرت توطئه را در خود نمىديدند پشت سر اينان پنهان مىشدند . اينان گروههائى بودند كه باصطلاح استخوانبندى جمعيت آن روز شهر را تشكيل ميدادند . از روزى كه قيس پسر سعد پسر عباده با امام حسن ( ع ) بدان شرط بيعت كرد كه با شاميان پيكار كند ، اين گروهها چندان دشوارى در كار امام خويش پديد آوردند كه سرانجام ناچار از آشتى با معاويه ، شد چرا آشتى كرد ، چون اگر فرمان پيشروى بسوى لشكر معاويه را مىداد ، معلوم نبود چه تعداد سپاهى به راه مىافتاد و اگر هم سپاهى آمادهء حركت مىشد ، خيانتكاران لشكر او ، ميان آنان تفرقه مىافكندند ، و تا آنجا مىايستادند كه امام و فرماندهء خود را بمعاويه تسليم كنند . و نتيجه آشتى آنكه : 1 - انصار - يا بهتر بگوئيم قحطانيان كه سالها انتظار زير دست ساختن عدنانيان را داشتند بمراد نرسيدند . 2 - سياستپيشگان عراق كه مىخواستند مركز خلافت از دمشق به كوفه منتقل شود ، در مقابل شام سرافكنده گشتند . « 2 » 3 - مسلمانان پاكدل و ديندار كه تنها آرزويشان پيروزى حق بر باطل بود ، بيش از همه افسرده دل و گرفته خاطر شدند . اما در آن روزگار چند تن بودند كه حقيقت كار و علّت اين آشتى و شكستهاى پيشين را چنان كه بود بدانند ؟ خدا ميداند ، و اگر هم تنى چند بودند ، چه كسى بفرياد آنان گوش ميداد ؟ بايد گفت ، هيچكس ، چرا كه اگر چنين كسانى يافت مىشدند ، آن روز كه على ( ع ) آن مردم را از نيرنگ معاويه مىترساند ، بايد گوش بفرمان امام خود مىدادند و بجاى بانك برداشتن و شعار دادن واقعيت را در مىيافتند و پشت سر فرماندهء خود مىايستادند . معاويه پسر ابو سفيان پسر صخر ، پسر اميّه ، اشرافزادهاى از قريش ، از تيرهء عدنانى و مردى جاه طلب بود . دقت در زندگانى اين مرد و روشى كه او و پدرش پيش
--> ( 1 ) . مردمى غير عرب كه مسلمان شده و از كشور خود به عربستان آمدند و برابر آئين عربى خود را به قبيلهاى بسته بودند . براى اطلاع از موالى و نهضت آنان رجوع به تاريخ تحليلى اسلام ص 194 . چاپ مركز نشر دانشگاهى شود . ( 2 ) . براى اطلاع بيشتر رجوع به تحليلى از تاريخ اسلام و نيز پس از پنجاه سال از نويسنده شود .