الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
750
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) راوى همين روايت مىگويد ، امام باقر فرموده است : چون بنده به چهل سالگى مىرسد به او مىگويند مواظب خويش باش كه بهانهيى از تو پذيرفته نيست و البته شخص چهل ساله از شخص بيست ساله سزاوارتر به مواظبت نيست كه آن كس كه از ايشان عمل مىخواهد يكى است ( خداوند ) و چشمش از آن دو خفته نيست و بر عهدهء تو است كه براى بيم آخرت كه برابر تو است ، عمل كنى و سخنان ياوه را از خود رها كنى و واگذارى . ( 2 ) شاعر چنين سروده است : « هر روز كه مىبينم موى سپيد رسته است ، گويى در باطن انديشه و بينش من رسته است . بر فرض كه تو را با مقراض از برابر چشم خويش ببرم ، نمىتوانم تو را از انديشه و خيال خويش دور كنم . » ( 3 ) « همانا پيرى بر تو جامه گسترد و پس از پيرى چيزى جز رفتن نيست ، از فرصت پيرى براى خويش بهرهگيرى كن و همچون روزگار جوانى آن را تباه مكن . افسوس كه ما آنچه را كه براى ما باقى مىماند ، ويران مىكنيم و براى آباد ساختن آنچه كه خود ويران مىشود ، كوشش مىكنيم . » ( 4 ) ديگرى گفته است : « اگر درست بدانى ، اين جهان ، مايهء كم نور شدن تدريجى چشمها و سست شدن استخوانها و خانهء مرگ است . اگر بر گذشتگان مىگريى ، بر زندهيى هم كه ميان هلاكشوندگان است ، گريه كن . بر خود با شدت و سختى گريه كن ، اگر مىانديشى و گريه مىكنى . » ( 5 ) ديگرى چنين سروده است : « آيا مايهء شگفتى نيست كه چون مصيبتى به جوانمردى مىرسد و چيزى را از دست مىدهد ، گروهى به درد براى او مىگريند و گروهى او را تسليت مىدهند و حال آنكه پيرى و موى سپيد ، بازماندهء جوانى او را مىربايد و كسى او را در اين سوگ تسليت نمىگويد . » ( 6 ) ديگرى سروده است : « اى پير ! تو را چه مىشود كه مىخندى و حال آنكه مرگ بالاى سرت رسيده است . از خنده و خود را به كودكى زدن ، دست بردار كه اى پير ! مرگت فرا رسيده است . »