الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
64
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
معدوم بودهام و خود ( نفس خويش ) را آفريدهام . چگونه ممكن است معدوم چيزى بيافريند ؟ و چون اين دو صورت را باطل يافتم دانستم كه براى من صانع و مدبرى است . ( 1 ) و همان حضرت فرموده است : در امورى كه ندانستن آن شايستهء شما نيست نيكو بنگريد و دقت كنيد كه همانا دين خدا را اركانى است كه هر كس نداند شدت كوشش او در انجام عبادت ظاهرى او سودى ندارد و هر كس كه آنها را بداند زيان نمىكند ، بلكه به آن وسيله اعتقاد او و راه او پسنديده مىشود و براى كسى راه وصول به اين درجه نيست مگر به يارى خداوند متعال . ( 2 ) به يكى از عربها گفته شد : چه دليلى است كه جهان را صانع و آفرينندهيى است ؟ گفت : اى واى ، همانا پشكل دلالت بر وجود شتر دارد و نشانههاى قدم ، دلالت بر مسير دارد . آسمان بر افراشته با اين لطافت ( سبكى ) و زمين با اين سنگينى ، دلالت بر صانع خبير نمىكند ؟ ( 3 ) امير المؤمنين على ( ع ) فرموده است : حق با مردان شناخته نمىشود . نخست حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى . ( 4 ) عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى « 1 » مىگويد : به حضور سرور خود على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام رسيدم . همين كه چشم ايشان به من افتاد فرمود : اى ابو القاسم ! خوش آمدى كه براستى از دوستان مايى . گفتم : اى پسر رسول خدا ! مىخواهم معالم دين ( معتقدات دينى ) خود را بر شما عرضه دارم تا اگر پسنديده بود بر آن تا هنگام ديدار خداى عز و جل پايدار بمانم . فرمود : اى ابو القاسم ! بگو . گفتم : من معتقدم كه خداوند تبارك و تعالى يگانهيى است كه هيچ چيز چون او نيست . از حد ابطال و از حد تشبيه بيرون است . نه جسم است و نه صورت و نه جوهر است و نه عرض . بلكه او مجسم همهء اجسام و مصور همهء صورتها و آفرينندهء همهء اعراض و جواهر و پروردگار و مالك و آفريننده و پديد آورندهء همهء چيزهاست و اينكه محمد ( ص ) بنده و فرستادهء او و خاتم پيامبران است ،
--> ( 1 ) . جناب عبد العظيم بن عبد الله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) از سادات محترم حسنى و از دانشمندان بسيار پارساى قرن سوم هجرى ، از نخستين جمعكنندگان خطبههاى امير المؤمنين على ( ع ) ، مدفون در رى ، تاريخ مرگ او به دقت معلوم نيست . براى اطلاع بيشتر ، رك . به : ابو العباس نجاشى ، رجال ، ص 173 ، چاپ قم . م .