الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
465
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) و در سورهء حديد مىفرمايد : « و آنان كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند آنها به حقيقت راستگويانند و براى ايشان نزد خداوند اجر شهيدان است . پاداش اعمال و نور ايمانشان را درمىيابند . « 1 » » ( 2 ) روايت شده است كه امير المؤمنين على ( ع ) روزى به نخلستانى كه در آن خرماهاى زرد بود در كوفه رفت و يارانش همراهش بودند . زير درخت خرمايى نشستند و دستور فرمود يكى از نخلها را تكان دادند و خرما از آن فرو ريخت و آن را برابر ايشان نهادند . رشيد هجرى گفت : اى امير مؤمنان ! اين خرما چقدر معطر و خوب است . فرمود : اى رشيد ! همانا كه تو بر چوب تنهء اين درخت به دار آويخته مىشوى ( دستها و پاهايت را بر آن ميخ مىكنند . ) رشيد مىگويد : پس از آن من هر صبح و شام كنار آن درخت مىرفتم و آن را آب مىدادم ، تا آنكه على ( ع ) شهيد شد و رحلت فرمود . گويد : روزى آمدم و ديدم تنهء آن درخت را بريدهاند . گفتم مرگ من نزديك شده است . روزى ديگر كه كنار آن رفتم ، كسى كه سرشناس ما بود پيش من آمد و گفت پيش امير بيا . رفتم ، همين كه وارد قصر شدم ، ديدم تنهء آن درخت آنجا افتاده است . روز ديگرى كه آنجا رفتم ، ديدم بر آن چوب چرخ چاهى قرار دادهاند . رفتم و با پاى خود به آن كوبيدم و گفتم : به خدا سوگند دوست من به من دروغ نگفته است كه من براى تو و تو براى من پرورش يافتهايم . آنگاه مرا پيش عبيد الله بن زياد بردند . گفت : از دروغهاى امامت بگو . گفتم : به خدا سوگند من دروغ گو نيستم و به من خبر داده است كه تو دستها و پاها و زبان مرا مىبرى . گفت : به خدا سوگند هم اكنون دروغ او را ثابت مىكنيم ، دست و پايش را قطع كنيد و او را بيرون ببريد . چون رشيد را با آن حال پيش خانوادهاش برگرداندند ، شروع به نقل امورى بزرگ كرد و مىگفت : اى مردم ! از من بپرسيد كه ايشان را با من كار ديگرى است كه هنوز انجام ندادهاند . مردى خود را به ابن زياد رساند و گفت : اين چه كارى است كه انجام دادهاى ؟ دست و پايش را بريدهاى و او براى مردم از امورى بزرگ سخن مىگويد . گفت : او را برگردانيد و دستور داد هر دو دست و هر دو پايش را بريدند و زبانش را قطع كردند و سپس فرمان داد او را بر همان چوب مصلوب كردند . « 2 »
--> ( 1 ) . آيات 55 ، 58 ، 10 و 19 سورههاى مذكور . در ترجمهء آيات از ترجمهء مرحوم الهى قمشهيى بهره گرفتهام . م . ( 2 ) . با ذكر سلسلهء اسناد در اختيار معرفة الرجال ، شيخ طوسى ، ص 76 ، آمده است . م .