الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

460

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

شنيدم پيامبر مىفرمود : هر گاه شمار فرزندان و فرزندزادگان ابو العاص به سى مرد برسد ، دين خدا را بازيچه و بندگان خدا را بردگان خويش و مال خدا را وسيلهء دولت و توانگرى مىگيرند . « 1 » آنان ابو ذر را در حال فقر و گرسنگى و درماندگى و به سختى كشتند . ( 1 ) و روايت شده است كه ابو ذر در ربذه چندان تبعيد بود كه همان جا درگذشت و چون مرگش فرا رسيد به همسرش گفت : گوسپندى از گوسپندانت را بكش و آن را بپز و چون پخته شد ، بر كنار راه بنشين . نخستين سواران ( كاروانى ) كه ديدى به ايشان بگو : اى بندگان صالح خداوند ! اين پيكر ابو ذر صحابى پيامبر خداست كه در گذشت و به ديدار خداى خود شتافت . بر من براى تجهيز او كمك كنيد و دعوتش را بپذيريد ، كه رسول خدا ( ص ) به من خبر داده است من در زمين غربت مىميرم و گروهى از صالحان امت آن حضرت عهده‌دار غسل و كفن و دفن من مىشوند . ( 2 ) محمد بن علقمه مىگويد : همراه گروهى كه از جملهء ايشان مالك اشتر و عبد اللَّه بن فضل تميمى و رفاعة بن شداد بجلى بودند براى گزاردن حج بيرون آمديم . چون به ربذه رسيديم ، ناگاه زنى را ديديم كه كنار راه نشسته است و مىگويد : اى بندگان مسلمان خدا ! اين ابو ذر صحابى رسول خداست كه در غربت درگذشت و اينجا هيچ كس نيست كه مرا بر تجهيز او يارى كند . گويد به يك ديگر نگريستيم و نخست از اين سعادت كه بهرهء ما شد ، سپاس خداوند كرديم و سپس از بزرگى مصيبت استرجاع ( فتن انا لله و انا اليه راجعون ) كرديم و همراه آن زن جسدش را براى غسل آماده ساختيم و در بارهء اينكه كداميك كفن او را از مال خود بپردازيم بر يك ديگر پيشى گرفتيم و گفتگو درگرفت و سرانجام قرار شد همگى آن را برابر بپردازيم . آنگاه او را شستيم و مالك اشتر را بر خويش مقدم داشتيم تا نماز گزارد و چون او را به خاك سپرديم ، مالك اشتر كنار گورش ايستاد و چنين گفت : ( 3 ) « پروردگارا ! اين گور ابو ذر ، صحابى پيامبر تو است كه همراه عبادت‌كنندگان تو را عبادت كرد و در راه تو با مشركان جهاد كرد . هيچ چيز را تغيير و تبديل نكرد و چون كار منكرى ديد آن را زشت شمرد و سرزنش كرد و با دل و زبان آن را ناپسند دانست ، تا آنجا كه بر او ستم و تبعيد و محروم و تحقير شد و تنها و غريب درگذشت .

--> ( 1 ) . براى اطلاع از اين حديث در منابع اهل سنت به نهايهء ابن اثير ، ذيل ماده‌هاى « خول » و « رحل » ، ص 108 ، ج 2 ، چاپ مصر ، مراجعه فرماييد . م .