الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
452
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) مجلس سى و چهارم در چگونگى و سبب اسلام ابو ذر رحمه الله ( 2 ) امام صادق ( ع ) به مردى از اصحاب خود فرمود : آيا مىخواهى براى تو بگويم كه اسلام آوردن ابو ذر و سلمان چگونه بوده است ؟ آن مرد گفت : چگونگى مسلمان شدن سلمان را مىدانم و از چگونگى مسلمان شدن ابو ذر مرا آگاه فرماى . امام صادق ( ع ) فرمود : ابو ذر در صحرايى « 1 » سرگرم گوسپندچرانى خود بود . ناگاه گرگى از سمت راست گلهء گوسپندانش آشكار شد . ابو ذر با عصاى خود به او حمله كرد . گرگ دوباره از سمت چپ آشكار شد . ابو ذر با عصا به او حمله كرد و گفت : به خدا سوگند گرگى پليدتر و نابكارتر از تو نديدهام . گرگ گفت : به خدا سوگند مردم مكه از من نابكارترند كه خداوند براى آنان و به سوى ايشان پيامبرى مبعوث فرموده است و ايشان او را دشنام مىدهند و تكذيب مىكنند . اين سخن در گوش جان ابو ذر جا گرفت و به خواهر خود گفت : انبان و مشك كوچك آب و عصاى مرا فراهم آور و چون آماده شد ، شتابان به سوى مكه حركت كرد و چون به مكه رسيد ، حلقهيى از مردم را ديد كه نشستهاند . او هم كنار آنان نشست و آنان همان گونه كه گرگ خبر داده بود شروع به دشنام دادن و تكذيب پيامبر كردند . ابو ذر با خود گفت : به خدا سوگند اين همان چيزى است كه گرگ به من خبر داد . آنان تا پايان روز همچنان دشنام مىدادند و در اين هنگام ابو طالب از دور پيدا شد . برخى از آنان به برخى ديگر گفتند بس كنيد كه عمويش آمد ، و چون ابو طالب نزديك رسيد آنان او را گرامى داشتند و به پاس او سكوت كردند و ابو طالب تنها كسى بود كه سخن مىگفت تا آنكه پراكنده شدند . ابو ذر مىگويد : چون ابو طالب برخاست ، من در پى او به راه افتادم . برگشت و به من نگريست و گفت چه كار دارى ؟ گفتم : در جستجوى اين پيامبرى هستم كه ميان شما مبعوث شده است . پرسيد : با او چه كار دارى ؟ گفتم : مىخواهم به او ايمان بياورم و تصديقش كنم و به هيچ كارى مرا فرمان نخواهد داد مگر اينكه از او فرمانبردارى خواهم كرد .
--> ( 1 ) . نام اين صحرا « بطن مر » و در يك منزلى مكه بوده است ، بحار ، ص 422 ، ج 42 . م .