الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
391
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
و اگر از پاسخ دادن درماند ما از خطر محفوظ مىمانيم و همان كافى خواهد بود . مأمون به آنان گفت : خود دانيد و هر گاه مىخواهيد آزمايش كنيد . آنان از حضور مأمون بيرون آمدند و بر اين اتفاق نظر كردند كه يحيى بن اكثم از ابو جعفر ( ع ) بپرسد و يحيى در آن هنگام قاضى القضاة بود . به او وعده دادند كه اموالى نفيس به او پرداخت خواهند كرد به شرط آنكه از ابو جعفر ( ع ) سؤالى بپرسد كه نداند . آنگاه پيش مأمون باز گشتند و خواستند تا روزى را براى آن كار معين كند و چنان كرد . در آن روز همگان جمع شدند و يحيى بن اكثم همراهشان بود . مأمون دستور داد براى محمد بن على ( ع ) فرشى خاص گستردند و بر آن دو بالش چرمى نهادند و آن حضرت آمد و بر آن نشست و مأمون بر فرشى ( تشكى ) پيوسته به تشك ابو جعفر نشست . يحيى بن اكثم گفت : اى امير مؤمنان ! اجازه مىفرمايى از ابو جعفر سؤال كنم ؟ عمر حضرت جواد در آن هنگام نه سال و چند ماه بود . مأمون گفت : در اين مورد از او اجازه بگير . يحيى گفت : فدايت گردم ، اجازه مىفرمايى پرسشى طرح كنم ؟ ابو جعفر ( ع ) فرمود : آنچه مىخواهى بپرس . يحيى گفت : فدايت گردم ، در مورد محرمى كه شكارى را بكشد چه مىفرمايى ؟ ابو جعفر پرسيد : آيا در منطقهء حرم يا بيرون حرم شكار كرده است ؟ شخص محرم حكم آن را مىدانسته يا نمىدانسته است ؟ عمدى اين كار را كرده است يا به خطا ؟ محرم ، آزاد بوده است يا برده ؟ صغير بوده است يا كبير ؟ براى بار نخست بوده يا تكرار شده است ؟ شكار از پرندگان بوده يا غير از آن ؟ از جانوران كوچك بوده است يا بزرگ ؟ محرم از كار خود پشيمان است يا نه ؟ شكار در شب صورت گرفته است يا در روز ؟ آيا محرم احرام عمره داشته يا احرام حج ؟ يحيى بن اكثم سرگردان ماند و ناتوانى و حيرت در چهرهاش آشكار شد و زبانش بند آمد . و همهء حاضران چگونگى كار او را دانستند . مأمون گفت : سپاس خداى را بر اين نعمت و اينكه مرا در انديشهء خودم موفق داشت . سپس به خويشاوندان خود نگريست و گفت : اكنون آنچه را كه منكر بوديد شناختيد ؟ سپس روى به ابو جعفر ( ع ) كرد و گفت : آيا خواستگارى مىكنى و خود خطبه مىخوانى ؟ فرمود : آرى اى امير مؤمنان ! مأمون گفت : فدايت گردم ، خطبهء عقد را براى خودت بخوان كه من ترا براى خويش پسنديدهام و دخترم ام الفضل را به همسرى تو در مىآورم ، هر چند گروهى بر اين كار موافق نباشند . ( 1 ) ابو جعفر ( ع ) چنين گفت : سپاس خداوند را براى اقرار به نعمتهايش و با