الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
389
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) صفوان بن يحيى مىگويد : به امام رضا ( ع ) گفتم : پيش از آنكه خداوند متعال ابو جعفر را به شما عنايت فرمايد ، از شما مىپرسيديم و مىفرمودى كه خداوند به من پسرى ارزانى خواهد فرمود و خداوند چنين فرمود و چشم ما را روشن ساخت . خداوند مرگ ترا به من نشان ندهد ، ولى اگر اين حادثه اتفاق افتاد به چه كسى بايد مراجعه كنم ؟ با دست خود به ابو جعفر ( ع ) كه برابرش ايستاده بود اشاره فرمود . گفتم : فدايت گردم ، اين پسر سه ساله است . فرمود : اين موضوع براى او زيانى ندارد ، زيرا عيسى ( ع ) در كمتر از سه سالگى به امر نبوت قيام فرمود . يحيى بن حبيب زيارت مى - گويد : كسى كه در آن هنگام حضور امام رضا ( ع ) نشسته بوده است ، براى من نقل كرد كه چون حاضران برخاستند ، حضرت رضا فرمود : بياييد به ابو جعفر به امامت سلام دهيد و با او تجديد عهد كنيد ، و چون رفتند روى به من فرمود و گفت : خداوند مفضل را رحمت كناد كه بدون اين كار هم قانع مىشد . « 1 » ( 2 ) روايت شده است كه مأمون به مناسبت آنچه از علم و فضل امام محمد بن على ، آن هم در كودكى ، ديده بود و مىديد كه در علم و حكمت و ادب و كمال عقل به مرتبهيى رسيده است كه هيچ يك از مشايخ روزگار نرسيدهاند شيفتهء ايشان شد و دختر خود ام الفضل را به همسرى ايشان داد و همراه آن حضرت به مدينه فرستاد . مأمون امام محمد بن على ( ع ) را بسيار گرامى مىداشت و در بزرگداشت ايشان فراوان كوشش مىكرد . ( 3 ) ريان بن شبيب « 2 » مىگويد : چون مأمون خواست دختر خود را به همسرى امام جواد ( ع ) درآورد و خبر به بنى عباس رسيد بر آنان دشوار آمد و اين كار را از مأمون ناخوش داشتند و مىترسيدند سرانجام آن هم چون كار امام رضا ( ع ) و به ولايتعهدى منتهى شود . خويشاوندان نزديك مأمون جمع شدند و در اين كار رايزنى كردند و به او گفتند : اى امير المؤمنين ! ترا به خدا سوگند مىدهيم كه در اين تصميم خود در مورد به همسرى دادن دخترت به ابن الرضا درنگ و تأمل كن كه ما بيم آن داريم كه با اين كار و به دست او پادشاهىيى كه خداوند به ما عنايت فرموده است از دست بشود و
--> ( 1 ) . در همان صفحهء كافى و ارشاد آمده است . م . ( 2 ) . دايى معتصم و از راويان مقيم شهر قم و مورد اعتماد است ، رك . به : رجال نجاشى ، ص 118 . م .