الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

370

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

مرا از اين كار معاف دار . مأمون سخنى به ايشان گفت كه اگر نپذيرد بوى تهديد از آن مىآمد و گفت : عمر بن خطاب شش تن را اعضاى شورا قرار داد كه يكى از ايشان جدت امير المؤمنين على بود و شرط كرد هر يك از ايشان مخالفت كند گردنش زده خواهد شد . اكنون تو هم چاره ندارى و بايد آنچه را از تو مى - خواهم بپذيرى و هيچ راه چاره و گريزى از آن نمىبينم . امام رضا فرمود : در اين صورت ولايتعهدى ترا به اين شرط مىپذيرم كه هيچ امر و نهى نكنم و فتوى و حكمى صادر نكنم و نه كسى را به كارى مىگمارم و نه از آن عزل مىكنم و هيچ چيز را تغيير نمىدهم . مأمون اين شرط را پذيرفت . ذو الرياستين « 1 » بيرون آمد و مىگفت : اى واى كه چيز شگفتى ديدم . از من بپرسيد كه چه ديده‌ام . گفتند : خداوند كارت را اصلاح فرمايد ، چه ديده‌اى ؟ گفت : امير المؤمنين مأمون را ديدم كه مىگفت : مى - خواهم آنچه را بر گردن من است بردارم و خلافت و امور مسلمانان را به تو واگذارم و بر گردن تو بگذارم و على بن موسى الرضا را ديدم كه مىگفت اى امير المؤمنين ! مرا توان و ياراى اين كار نيست و هرگز خلافتى را ضايع‌تر از اين نديده‌ام كه امير مؤمنان از آن كناره‌گيرى كند و بر على بن موسى الرضا عرضه كند و او هم آن را كنار زند و از پذيرفتن آن خوددارى كند . « 2 » ( 1 ) و روايت شده است كه چون مأمون مىخواست اين كار را انجام دهد و در بارهء او مىانديشيد نخست فضل بن سهل را احضار كرد و تصميم خود را با او گفت و فرمان داد با برادرش حسن بن سهل پيش او بيايد و آن دو پيش او آمدند . حسن اين كار را كارى بزرگ دانست و به مأمون تذكر داد كه چه زيانهايى بر آن مترتب است و خويشان مأمون را بر او مىشوراند . مأمون به او گفت : من با خداوند عهد كرده‌ام كه اگر بر مخلوع ( لقب توهين آميزى كه به محمد امين داده بود ) پيروز شوم ، خلافت را به برتر و فاضل‌تر خاندان ابو طالب بسپارم و من كسى را در روى زمين برتر از اين مرد نمىدانم . چون حسن و فضل ديدند كه او تصميم خود را بر

--> ( 1 ) . لقب فضل بن سهل سرخسى كه وزير مأمون بوده و با دسيسهء او در شعبان 202 در حمام سرخس كشته شد . براى اطلاع بيشتر از شرح حال او مراجعه كنيد به : تاريخ بغداد خطيب ، ص 339 ، ج 12 . م . ( 2 ) . تمام آن در صفحات 290 و 291 ارشاد مفيد و بخشى از آن در عيون اخبار الرضا آمده است . م .