الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
362
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
پشت سرش رساند و آهسته به هارون گفت : اى امير مؤمنان ! لطفا به من توجه كن . هارون در حالى كه ترسان بود به حرف يحيى گوش داد . يحيى گفت : فضل جوان است . من آنچه را كه تو مىخواهى انجام مىدهم . چهرهء هارون گشاده و شاد شد و روى به مردم كرد و گفت : فضل در موردى از فرمان من سرپيچى كرده بود كه او را لعنت كردم . اكنون توبه كرده است و به حلقهء فرمان برگشته است . او را دوست بداريد . حاضران گفتند : ما دوستان كسى هستيم كه تو با او دوست باشى و دشمنان كسى هستيم كه تو با او دشمن باشى و اكنون همگان او را دوست مىداريم . ( 1 ) آنگاه يحيى بن خالد با اسبان بريد بيرون آمد و خود را به بغداد رساند . مردم هم در هر مورد شايعه پراكنى و ياوه گويى مىكردند . يحيى اظهار داشت براى بررسى امور بغداد و كارهاى فرمانداران آمده است و چند روزى به اين كارها سرگرم بود و سپس سندى بن شاهك را فرا خواند و به او دستور داد موسى بن جعفر ( ع ) را با زهرى كه به او داد مسموم كند . سندى بن شاهك آن زهر را با خوراكى درآميخت و گفتهاند با رطب درآميخت و براى حضرت موسى بن جعفر ( ع ) برد و آن حضرت از آن خورد و احساس به زهرآلوده بودن خرما كرد . پس از آن سه روز تب دار بود و همان روز سوم رحلت فرمود . ( 2 ) پس از رحلت موسى بن جعفر ( ع ) سندى بن شاهك فقيهان و بزرگان بغداد را احضار كرد . هيثم بن عدى « 1 » و كسان ديگرى هم بودند . آنان به جنازهء موسى ( ع ) نگريستند كه در آن نشانى از زخم و خفگى نبود . سندى از آنان خواست گواهى دهند كه موسى بن جعفر ( ع ) به مرگ طبيعى درگذشته است و ايشان چنان گواهى دادند . آنگاه جنازه را بيرون آوردند و كنار پل نهادند و بانگ برداشتند اين جنازهء موسى بن جعفر است كه به مرگ طبيعى درگذشته است ، بياييد او را ببينيد . مردم هم به چهرهء آن حضرت مىنگريستند و مىديدند كه مرده است . گروهى در زمان حضرت موسى بن جعفر بودند كه مىپنداشتند ايشان همان امام قائم منتظرند و زندان ايشان را همان غيبتى كه در روايات آمده است مىدانستند . يحيى بن خالد دستور داد جار بزنند كه اين جنازهء موسى بن جعفر است ، همان كسى كه رافضيان مىپنداشتند نمىميرد .
--> ( 1 ) . شرح حال اين مرد كه از فقهاى بزرگ قرن دوم است به تفصيل در صفحات 50 و 54 جلد 14 تاريخ بغداد آمده است . او در سن نود و سه سالگى در سال 207 درگذشته است . ابو نواس در قطعهيى حالات زشت روحى او را آورده است . م .