الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
357
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
است . گفت : آرى چند بار پيام فرستاده و به من فرمان كشتن او را دادهاند و نپذيرفتهام و گفتهام كه اگر مرا بكشند اين كار را نخواهم كرد . ( 1 ) پس از آن موسى بن جعفر ( ع ) را به خانهء فضل بن يحيى برمكى بردند و چند روزى آن حضرت در خانهء او زندانى بودند و فضل بن ربيع همه شب از خانهء خود سفرهيى براى ايشان مىفرستاد و اجازه نمىداد از جاى ديگرى غذا براى ايشان ببرند و امام كاظم ( ع ) هم از هيچ سفرهء ديگر چيزى نمىخوردند و روزه نمىگشادند . چون سه شبانروز بر اين حال گذشت ، در شب چهارم غذا و سفرهيى از خانهء فضل بن يحيى براى ايشان آوردند . ( 2 ) گويد امام موسى بن جعفر ( ع ) در آن حال دست بر آسمان بلند كرد و عرضه داشت : پروردگارا ! تو مىدانى كه اگر پيش از اين غذا مىخوردم ، خودم بر مرگ خويش يارى داده بودم و از آن خوراك خورد و بيمار شد . فرداى آن شب پزشكى پيش آن حضرت فرستادند تا از سبب بيمارى ايشان بپرسد و چون از ايشان پرسيد كه بيمارى چيست ؟ كف دست خويش را به پزشك نشان داد . وسط كف دست سبز شده و دلالت بر آن داشت كه مسموم شده است و سم در آن نقطه جمع شده است . طبيب پيش آنان برگشت و گفت : به خدا سوگند اين مرد از خود شما بهتر مىداند كه چه بر سرش آوردهايد ، و سپس آن حضرت رحلت فرمود . « 1 » ( 3 ) حسن بن محمد بشار مىگويد : يكى از مردم عامه كه از ساكنان املاك ربيع بود و سخن او مقبول و پذيرفته بود ، مىگفت : برخى از افراد اين خانواده معتقد به فضل و بزرگوارى او ( يعنى امام كاظم ) بودند و من هم هرگز كسى را در عبادت مانند او نديدهام و كسى را به فضل او نيافتهام . من گفتم : مقصودت كيست و چگونه او را ديدهاى ؟ گفت : سندى بن شاهك ، هشتاد مرد از مردمى را كه سرشناس و معروف به خير و نيكى بودند جمع كرد و ما را پيش موسى بن جعفر ( ع ) برد . سندى آنگاه به ما گفت : اى مردم ! اين مرد را بنگريد و ببينيد كه آيا بر او بيمارى يا كار خارق - العادهيى است ؟ زيرا مردم چنين پنداشتهاند كه او را مسموم كردهاند و در اين باره بسيار سخن مىگويند و حال آنكه اين خانه و بستر و فراش اوست كه از هر جهت
--> ( 1 ) . با ذكر سلسلهء اسناد در عيون اخبار الرضاى صدوق ( رضي الله عنه ) ، ص 106 ، ج 1 ، چاپ 1377 قمرى ، قم ، آمده است و نيز در صفحهء 146 امالى صدوق هم نقل شده است . م .