الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
307
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
و خشم خداوند بر اين گروه هم كه مىخواهند پسر پيامبر خويش را بكشند شدت پيدا خواهد كرد . ( 1 ) در اين هنگام حر بن يزيد رياحى گفت : اى پسر رسول خدا ! اجازه مىفرمايى كه از طرف شما جنگ و دفاع كنم ؟ فرمود : آرى . حر به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند : « با شمشير چنان بر گردنهاى شما مىزنم و از سوى بهترين كسى كه در سرزمين خيف ( عراق ) آمده است » . ( 2 ) حر هيجده مرد از ايشان را كشت و سپس خود كشته شد . امام حسين در حالى خود را به بالين او رساند كه هنوز از زخمش خون بيرون مىجهيد و فرمود : به به اى حر ! تو همانطور كه مادرت نامگذارى كرده است در دنيا و آخرت آزادهاى و اين دو بيت را خواند : « اين حر قبيلهء رياح چه نيكو حرى است و به هنگام نيزه زدن و نيزه خوردن هم آزاده است . اين حر هنگامى كه بانگ برداشت يا حسين ، چه نيكوست و صبحگاهان جان خود را فدا كرد . » ( 3 ) پس از حر ، زهير بن قين بجلى به ميدان رفت و خطاب به امام حسين اين بيت را خواند : « امروز پيامبر را كه پدر بزرگ تو است و حسن و على مرتضى را ملاقات مىكنيم » . نوزده تن از ايشان را كشت و اين رجز را مىخواند : « من زهيرم و من پسر قين هستم و با شمشير شما را از حسين دور مىكنم . » و در افتاد و شهيد شد . ( 4 ) پس از او حبيب بن مظاهر اسدى به ميدان رفت و چنين مىگفت : « من حبيبم و پدرم مظاهر است . بدون ترديد ما از شما پاكتر و پاكيزهتريم و بهترين مردم را كه از او نام برده مىشود ، يارى مىدهيم . » حبيب سى و يك مرد از ايشان را كشت و سپس شهيد شد و پس از او عبد الله بن ابى عروهء غفارى به ميدان رفت و چنين مىگفت : « بنى غفار به راستى مىدانند كه من در زمرهء انتقامجويان با شمشير تيز مشرفى و نيزهء تيز دفاع مىكنم . » بيست تن از ايشان را كشت و شهيد شد ، رحمت خدا بر او باد . ( 5 ) پس از او برير بن خضير همدانى كه بهترين قارى عصر خويش بود به ميدان