الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
305
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
همان آتش انداخت . « 1 » ( 1 ) سپس از لشكر عمر بن سعد مردى ديگر به نام تميم بن حصين فزارى بيرون آمد و گفت : اى حسين و اى ياران حسين ! آيا اين آب فرات را مىبينيد كه همچون شكم ماهيان مىدرخشد ؟ به خدا سوگند قطرهيى از آن نخواهيد چشيد تا لب تشنه مرگ را بچشيد . امام حسين پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : تميم بن حصين است . فرمود : اين و پدرش اهل آتشند . پروردگارا ! او را امروز از تشنگى بكش . چنان گرفتار تشنگى شد كه از اسب در افتاد و زير سم ستوران كشته شد . ( 2 ) سپس مردى ديگر از لشكر عمر بن سعد به نام محمد بن اشعث بن قيس كندى بيرون آمد و گفت : اى حسين ، پسر فاطمه ! تو از طرف رسول خدا چه حرمتى دارى كه ديگران ندارند ؟ امام حسين ( ع ) اين آيه را تلاوت فرمودند : « خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيده است . فرزندانى هستند برخى از نسل برخى ديگر . » ( آيهء 33 سورهء سوم ) و به خدا سوگند كه محمد ( ص ) از خاندان ابراهيم است و عترت هدايتكننده از خاندان محمدند ، و پرسيد : اين مرد كيست ؟ گفتند : محمد بن اشعث بن قيس كندى است . امام حسين ( ع ) سر بر آسمان برافراشت و گفت : پروردگارا ! امروز اين مرد را چنان خوار و زبون فرماى كه پس از آن هرگز او را عزت نبخشى . كارى براى او پيش آمد و از لشكر كرانه گرفت تا خود را بررسى كند و شلوار از پاى در آورد . در همين حال خداوند عقربى بر او چيره ساخت كه او را گزيد و همان دم در حالى كه عورتش برهنه و آشكار بود مرد . ( 3 ) تشنگى بر امام حسين و يارانش سخت شد . مردى از شيعيان ايشان به نام يزيد بن حصين همدانى گفت : اى پسر رسول خدا ! آيا به من اجازه مىفرمايى « 2 » بروم و با ايشان سخنى بگويم ؟ امام اجازه فرمود . او مقابل لشكر ابن سعد آمد و گفت : اى مردم ! همانا خداى عز و جل محمد ( ص ) را بر حق مژده دهنده و بيم دهنده و فرا
--> ( 1 ) . اين مطلب و مطالب بعد را از امالى صدوق ( رضي الله عنه ) ، كه در مجلس سى ام ( روز شنبه نهم و يك شنبه دهم محرم سال 368 ) آمده ، گرفته است . رك . به : امالى ، ص 150 ، چاپ آقاى كمرهيى م . ( 2 ) . در برخى از نسخههاى امالى نام اين شخص به صورت برير ثبت شده است ، ولى در زيارت ناحيهء مقدسه به صورت يزيد آمده است . م .