الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

269

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

باد . ما را به اسيرى مىگيريد و خوراكى به ما نمىدهيد ؟ على ( ع ) لقمه را از دست فرو نهاد و چنين فرمود : ( 1 ) « اى فاطمه ! اى دختر احمد مرسل ! اى دختر پيامبر سرور استوار ! اسيرى به اينجا آمده است كه به جاى ديگر رهنمون نمىشود و در غل و زنجير بسته است و از گرسنگى شكايت مىكند و چيزى مىخواهد و هر كس امروز خوراكى به كسى دهد فردا آن را مىيابد . نزد خداوند يكتاى بلند مرتبه آنچه را كشاورز بكارد به زودى درو خواهد كرد . به او خوراك بده و مگذار به زحمت افتد تا آنكه به چيزى پاداش داده شوى كه نيست و تمام نمىشود . » ( 2 ) فاطمه ( ع ) به او چنين پاسخ داد : « از آنچه آورده‌اى جز يك صاع باقى نمانده است . كف دست و مچ من تاول زده است . به خدا سوگند دو پسرم گرسنه‌اند . خداوندا ! آن دو را تباه مگردان . پدرشان هم در كار خير همواره كارهاى نو و تازه مىآورد . مچهاى دستش سطبر و بخشنده است . بر سر من سراندازى نيست جز آنچه كه به دست خود بافته‌ام . » ( 3 ) و برخاستند و آنچه در سفره بود به آن اسير دادند و شب را گرسنه گذراندند و فرداى آن روز هر چند روزه نداشتند چيزى هم براى خوردن نداشتند . ( 4 ) شعيب كه يكى از راويان اين حديث است مىگويد : على ( ع ) همراه حسن و حسين ( ع ) پيش رسول خدا آمدند و آن دو طفل همچون دو جوجه مىلرزيدند و اين از شدت گرسنگى بود . پيامبر ( ص ) چون ايشان را ديدند فرمودند : اى ابو الحسن ! آنچه بر شما مىبينم چقدر بر من سخت است . بيا پيش دخترم فاطمه برويم و پيش ايشان رفتند كه در محراب عبادت خود بود و از شدت گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمهايش فرو رفته بود . همين كه پيامبر زهرا ( ع ) را ديدند او را در آغوش گرفتند و فرمودند : اى واى كه سه روز است شما به اين حاليد و من از شما بىخبر بوده‌ام . در اين هنگام جبريل ( ع ) فرود آمد و گفت : اى محمد ! آنچه را خداوند براى اهل بيت تو آماده فرموده است بگير . پيامبر فرمودند : اى جبريل ! چه چيز را بگيرم ؟ گفت : سورهء هل اتى على الانسان حين من الدهر را تا آنجا كه مى - فرمايد : « همانا كه اين پاداش شماست و كوشش و كار شما ستوده و سپاسگزارده شده است . » ( 5 ) حسن بن مهران يكى ديگر از راويان اين حديث مىگويد : پيامبر ( ص ) از