الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

204

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

سوگند اينك حديثى در فضيلت على براى تو نقل مىكنم كه هر حديث ديگرى را فراموش كنى . گفتم : اى امير مؤمنان ! براى ما بيان كن ، گفت : آرى ، من از بنى اميه گريزان بودم و در شهرها و سرزمينهاى مختلف رفت و آمد مىكردم و با بيان فضايل على ( ع ) به مردم تقرب مىجستم و آنان به من خوراك و زاد و توشه مىدادند تا آنكه به سرزمين شام رسيدم . جامهء بسيار كهنه‌يى بر تن داشتم و هيچ جامهء ديگر نداشتم . گرسنه هم بودم . صداى اقامهء نماز شنيدم ، وارد مسجد شدم كه نماز بگزارم و با خود گفتم ، با مردم سخن مىگويم كه به من خوراك و شامى بدهند . همين كه امام مسجد نمازش را سلام داد دو پسر بچه وارد شدند و امام مسجد به سوى آن دو برگشت و گفت : آفرين بر شما و آفرين بر آنان كه نام شما چون نام آن دو تن است . كنار من جوانى نشسته بود . به او گفتم : اى جوان ! اين دو كودك با اين شيخ چه نسبتى دارند ؟ گفت : شيخ پدر بزرگ آن دو است و در اين شهر كسى جز اين شيخ نيست كه على ( ع ) را دوست داشته باشد و به همين جهت هم نام اين دو پسر را حسن و حسين نهاده است . من شاد شدم و برخاستم و به شيخ گفتم : آيا موافقى حديثى براى تو نقل كنم كه چشمهايت روشن شود ؟ گفت : آرى و اگر تو چشم مرا روشن كنى من هم چشم ترا روشن مىكنم . ( 1 ) من گفتم : پدرم ، از قول پدرش ، از پدر بزرگش نقل مىكرد كه مىگفته است : حضور پيامبر ( ص ) نشسته بوديم ، ناگاه فاطمه ( ع ) در حالى كه مىگريست آمد . پيامبر ( ص ) پرسيدند : چه چيزى ترا به گريه واداشته است ؟ گفت : پدر جان ! حسن و حسين از خانه بيرون رفته‌اند و نمىدانم كجا مانده‌اند . پيامبر فرمودند : گريه مكن خداوندى كه آنان را آفريده است به ايشان مهربان‌تر از تو است و پيامبر دست به آسمان برافراشت و گفت : پروردگارا ! آنان را هر كجا كه هستند چه دريا و چه خشكى محفوظ و سلامت بدار . جبريل از آسمان فرود آمد و گفت : اى محمد ! پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايد : اندوهگين و افسرده مباش كه آنها در دنيا و آخرت فاضلند و پدرشان از آن دو برتر است و آن دو در محلى كه قبيلهء بنى نجار خرماهاى خود را خشك مىكنند خفته‌اند و خداوند بر آنان فرشته‌يى را گماشته است . پيامبر ( ص ) شادان برخاست و با ياران خود آنجا رفت و حسن و حسين در حالى كه دست در گردن يك ديگر داشتند خفته بودند و فرشته‌يى كه بر ايشان گماشته شده بود يك بال خود را زير آن دو گسترده و بال ديگر روى آنان گسترده بود . پيامبر شروع به بوسيدن آن دو كرد تا از خواب بيدار شدند و سپس پيامبر حسن را