الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

148

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

همچنان كه من به كعبه مىنگريستم ، جوانى آمد و نخست چشم به آسمان دوخت و سپس روى به قبله ايستاد و چيزى نگذشت كه نوجوانى آمد و در سمت راست او ايستاد . اندكى بعد زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاد . آن جوان ركوع كرد ، آن دو هم ركوع كردند . آن جوان سجده كرد ، آن دو هم سجده كردند و چون آن جوان سر از سجده برداشت ، آن دو هم سر برداشتند . من گفتم : اى عباس ! بزرگ كارى است . گفت : آرى ، چه بزرگ كارى ! آيا مىدانى اين كيست ؟ گفتيم : نه . گفت : اين محمد بن عبد الله بن عبد المطلب و برادرزادهء من است و مىپندارد كه خدايش به پيامبرى فرستاده است و مأمور به اين كار است و به زودى گنجهاى خسرو و قيصر براى او گشوده و فتح خواهد شد . آيا مىدانى اين نوجوان كيست ؟ گفتم : نه . گفت : اين على بن ابى طالب ، برادرزادهء ديگر من است . آيا مىدانى اين بانو كه پشت سر ايشان ايستاده است كيست ؟ گفتم : نه . گفت : خديجه ، دختر خويلد و همسر برادرزاده‌ام است و به خدا سوگند مىخورم كه بر روى تمام زمين كسى جز اين سه نفر را نمىشناسم كه بر اين دين و آيين باشند . ( 1 ) عفيف پس از اينكه مسلمان و اسلام او راسخ شد ، مىگفت : اى كاش من چهارمى ايشان بودم . « 1 » ( 2 ) محمد بن اسحاق مىگويد : از جمله نعمتهايى كه خداوند به على بن ابى طالب ( ع ) ارزانى فرمود ، اين است كه او پيش از اسلام در خانهء پيامبر زندگى مىكرد و عبد الله بن ابى نجيح از مجاهد بن جبر ابو الحجاج برايم نقل كرد كه مىگفته است : از بهترين نعمتها و الطاف ويژهء خداوند بر على ( ع ) و از خيرهايى كه خداوند براى او مقدر فرموده بود اين است كه قريش گرفتار قحطسالى شدند كه بسيار سخت بود . ابو طالب عائله‌مند بود . رسول خدا ( ص ) به عموى خود عباس كه از توانگران قريش بود فرمودند : برادرت ابو طالب عائله‌مند است و مىبينى كه مردم در چه تنگنايى قرار دارند . بيا با يك ديگر برويم و بار او را سبك كنيم . يكى از پسرانش را من مى - گيرم و يكى را تو بگير و هزينهء آن دو را از دوش او برداريم . عباس گفت : آرى چنين كنيم و هر دو پيش ابو طالب رفتند و به او گفتند : مىخواهيم تا هنگامى كه براى مردم گشايشى فراهم آيد ، بار ترا سبكتر كنيم . ابو طالب به ايشان گفت : عقيل را براى من باقى

--> ( 1 ) . اين روايت در صفحهء 269 ترجمهء جلد اول دلايل النبوه بيهقى از قول حاكم نيشابورى آمده است . م .