الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

105

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

كيستند ؟ گفت : كسانى هستند كه به ناحق و حرام دوشيزگى دوشيزگان در ربودند . به راه خود ادامه دادند و از كنار مردى گذشتند كه تلاش مىكرد بستهء هيزمى را بردارد و چون نمىتوانست باز بر مقدار هيزم مىافزود و كوشش مىكرد . پيامبر پرسيد : اى جبريل ! اين كيست ؟ گفت : اين نمودار وام دارى است كه مىخواهد وام خود را بپردازد و چون توانايى ندارد باز بر وام خود مىافزايد ، به راه خود ادامه دادند . چون به كوه شرقى بيت المقدس رسيدند ، بادى سوزان احساس كردند و بانگى شنيدند . رسول خدا پرسيد : اى جبريل ! اين باد سوزان و هياهو چيست ؟ گفت : جهنم است . پيامبر ( ص ) فرمود : به خدا پناه مىبرم از جهنم ، سپس از جانب راست خود رايحه‌يى دل انگيز و آواى خوشى احساس كرد و فرمود : اى جبريل اين بوى دل انگيز و نغمهء خوش چيست ؟ فرمود : بهشت است و پيامبر ( ص ) فرمود : از خداوند بهشت را مسألت مىكنم ، و به راه خود ادامه دادند تا كنار دروازهء بيت المقدس رسيدند . هرقل در آن شهر مقيم بود و همه شب دروازه‌هاى آن شهر را مىبستند و كليدهايش را مىآوردند و كنار بستر هرقل مىنهادند . در آن شب نتوانستند دروازه را ببندند و آنچه كوشش كردند بسته نشد . به هرقل خبر دادند ، گفت : پاسداران دروازه را دو برابر كنيد . ( 1 ) گويد پيامبر ( ص ) آمد و وارد بيت المقدس شد . جبريل كنار صخره آمد و آن را بلند كرد و از زير آن سه قدح بيرون آورد : قدحى شير و قدحى عسل و قدحى مى . پيامبر نخست قدح شير را گرفت و آشاميد و سپس قدح عسل را نوشيد و چون جبريل قدح مى را عرضه داشت ، فرمود : ديگر سيراب شده‌ام . جبريل گفت : اگر اين را آشاميده بودى امت تو گمراه و از گرد تو پراكنده مىشدند . ( 2 ) آنگاه پيامبر ( ص ) درون مسجد بيت المقدس از كنار هفتاد پيامبر عبور فرمود . در اين هنگام فرشتهء ديگرى همراه جبريل به زمين آمد كه تا آن هنگام پاى بر زمين ننهاده بود و كليدهاى گنجينه‌هاى زمين همراهش بود و گفت : اى محمد ! پروردگارت سلامت مىرساند و مىفرمايد اينها كليدهاى گنجينه‌هاى زمين است . اگر مىخواهى پيامبر و بنده باش و اگر مىخواهى پيامبر و پادشاه باش . جبرئيل به رسول خدا اشاره كرد كه فروتن باش و رسول خدا عرض كرد : مىخواهم پيامبر و بنده باشم . سپس پيامبر به آسمان صعود فرمود و چون كنار در آسمان رسيدند جبرئيل خواست در را بگشايند . گفته شد : اين كيست ؟ گفت : محمد است . گفتند : چه نيكو ميهمانى است كه آمده است و پيامبر وارد آسمان شد و به هيچ گروهى از فرشتگان نگذشت مگر اينكه