ملا حسين كاشفى سبزوارى

27

روضة الشهداء ( فارسي )

به مشام اميد نرسيد و چون آدم خواست كه از بهشت بيرون آيد كلمه : بسم اللّه الرحمن الرحيم بر زبانش جارى شد جبرئيل گفت اى آدم كلمه‌اى بزرگ گفتى زمانى باش شايد كه از افق غيب لمعه نجاتى درخشان گردد و از مطلع كرم كوكب خلاصى طلوع كند خطاب آمد كه اى جبرئيل ! بگذار تا برود جبرئيل گفت الهى ترا به اسم رحمن و رحيم خوانده چه شود كه بر وى رحمت كنى ملك تعالى فرمود كه مرا رحمت كم نيست و از رحمت كردن ملال و ندم نه فامّا اگر امروز بر وى رحمت كنم بر يك تن رحمت كرده باشم باش تا فرداى قيامت آدم روى به بهشت نهد و هزاران هزار عاصى از فرزندان وى با وى باشند آنگاه بر ايشان رحمت كنم تا سمت رحمت من آشكار گردد . در بحر الحقايق آورده كه آدم را بدان سبب از بهشت عذر خواستند كه با عشق درآويخت و عشق را دار الملام بايد نه دار السلام عشق خواستار اهل ملامت است و عقل جوياى راحت و سلامت . اى مرد ره عشق بكش بار ملامت * يا درگذر از عشق و برو خوش به سلامت يكى از أكابر از روى تأويل فرموده كه آن شجره كه آدم ممنوع شد از نزديك شدن بدان ، نهال محبّت بود و فى نفس الأمر آن را هم براى آدم كاشته بودند يحبّهم و يحبّونه و سبب نهى از آن : يا عزّت جاه و دلال محبوبى بود كه حسن و جمال بدان كمال مىبايد يا تحريص و ترغيب طالب بدان كه الإنسان حريص على ما منع طبيعت آدمى اقتضاى آن مىكند كه از هر چه او را نهى كنند حرصش بر طلب آن بيفزايد و يمكن كه اگر نهى بدان متعلّق نشدى آدم عليه السلام را از استيفاى مرادات نفس و استكمال لذّات آن ، پرواى ميوه محبت نبودى چه محبّت غذاى روحانى است و آنكه به ترتيب جسم اشتغال كند فراغت پرورش روح ندارد ، پس حكم شد كه آدم اگر آسايش مىطلبى اينك در بهشت بخور و بياشام و گرد شجره محبّت مگرد تا به استجلاب محنت و محبّت از جمله ستمكاران نباشى بر نفس خود ، زيرا كه نوش محبّت بىنيش بليّت نيست محنت و محبّت توأمانند ويلا و و لا متلازمان . عاشقان را از بلا صد راحت است * كه محبّت همنشين محنت است