ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )

44

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )

سازش نمىكند . همچنين بسيارى از كارهاى عمر را با روش خود منطبق مىديد . از جمله اينكه عمر در بركنارى رهبران بزرگى كه در رفتار خود دچار كژى شدند و يا برخى از ايشان از موقعيت خويش براى تحقق منافع شخصى سوء استفاده كردند ، درنگ روا نمىداشت . همچنين على ( ع ) و عمر با هم توافق داشتند كه خلافت ، خلافت مسلمين و اموال ، دارايى مسلمانان است و در نتيجه حق ، حق است و باطل ، باطل است . و هيچ مجالى براى ايجاد تعديل در پايه و اساس و يا از بين بردن آن در جهت منافع يك فرد - هر چند كه موقعيت و شأن بالايى در اسلام داشته باشد - وجود ندارد . از اين ديدگاه مىتوانيم موضع عمر دربارهء صحابه را در جلوگيرى از انتقال آنها به ولايات اسلامى ، كه مورد تأييد على ( ع ) نيز بود ، تفسير كنيم . در واقع اين موضع به اين علت بود كه برخى از آنان تحت تأثير گرايشهاى نفسانى در پى كسب ثروت و به دست آوردن رفاه بودند و خليفه نمىخواست به گونه‌اى به آنان آزادى عمل بدهد كه رفتار آنان - كه الگو و نمونه بودند - چهرهء اسلام را مخدوش كند . اين موضع برخى از بزرگان صحابه را تحريك كرد و حتى برخى از ايشان افراد آزمند و كسانى را كه تنها به تحقق منافع شخصى مىانديشيدند ، تحت حمايت خويش قرار دادند كه اين عمل عميقا با سياست اين خليفهء نيرومند در تعارض بود . بىترديد على ( ع ) چنين جايگاه نيرومندى را براى عمر حفظ كرد ، كه اين موجب نزديكى بيشتر آن دو گرديد . بدين ترتيب خليفه ، با اخلاص ، شدت و سختگيرى مشاورش انس گرفته بود ، و در صورت نياز به هيچ وجه ، فرصت را براى مراجعه به وى و برگرفتن راه درست از او از دست نمىداد . وقتى كشته شد ، على ( ع ) بيش از همه فراق وى و خلاء ناشى از عدم وجودش را در آن مرحلهء پيچيده ، درك مىكرد و رساترين سخن در رثاى عمر فرمايش على ( ع ) است كه او را چنين توصيف مىكند : « كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح درآورد ، فتنه را پشت سر انداخت و سنت را برپا ساخت . » « 1 »

--> ( 1 ) نهج البلاغه : خطبهء 228 ، ص 262 .