ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )
40
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )
طولى نكشيد كه ابو بكر فوت كرد و از دوران كوتاه خلافت خود دستاوردهاى مهمى بر جاى گذاشت . او شورش قبايل اهل رده را در هم شكست و فتوحات در شام و عراق را به حركت درآورد . همچنين كوشيد تا پايههاى حكومت در اسلام را ترسيم كند . اما در مورد جانشين خود ديدگاه ديگرى داشت ، كه به يك راه حل « ويژه » در اين باره انجاميد . شايد اين اقدام ناشى از نگرانى او از به وجود آمدن خلاء قدرت و ايجاد اختلاف پس از فوتش بود و شايد هم ! به عمر بن خطاب كه شرايط را در بيعت سقيفه برايش هموار ساخت و بعدا هم نقش برجستهاى يافت ، اعتماد كرده بود . انگيزهء ابو بكر هر چه بوده باشد ، در هر حال موضوع خليفهء بعد خود را از طريق وصيت حل كرد و بدين ترتيب « شورا » را ناديده گرفت و اين در صورتى بود كه پيش از اين ياران او كوشيدند تا « وصيت » - حضرت رسول ( ص ) - را در مورد خلافت ساقط كنند تا او به خلافت برسد . اگر گفته شود كه ابو بكر پيش از اين اقدام خود با بعضى از صحابه به شور پرداخت ، بايد گفت كه اين اقدام بسيار جزئى و ناچيز بود ؛ و مشاوران صرفا به دو نفر يعنى عبد الرحمن بن عوف و عثمان بن عفان خلاصه مىشدند و نظر يكى از آن دو - ابن عوف - كه با اقدام خليفه موافق نبود « 1 » ، نتوانست مانع عزم خليفه شود . و على ( ع ) بازهم به رغم دور ساختن عمدى او از خلافت و حتى مورد شور قرار ندادنش در اين مورد ، با اين خليفه نيز برخوردى مناسب و گشاده داشت . وى با اين تصميم ، همهء اعتراضات خود نسبت به خليفهء جديد را پشت سر گذاشت . عمر با ابو بكر تفاوت داشت . ابو بكر در سابقهء اسلام داراى مرتبتى بود كه جانشينش عمر به سطح وى نمىرسيد . علاوه بر اين خاطرهء حملهاى كه - بنا به نقل يعقوبى - به فرماندهى عمر به خانهء على شد تا مهاجرين و انصار را كه در آنجا اعتكاف كرده بودند مجبور به بيعت با ابو بكر كند « 2 » ، كافى بود تا على ( ع ) خلافت عمر را نپذيرد . ولى على ( ع ) نمىخواست گذشتهها را بگشايد و يا مسلمانان را به سوى اختلاف
--> ( 1 ) « سوگند به خدا كه او - عمر - بهتر از آن چيزى است كه تو تصور مىكنى ولى تند خواست » . طبرى : همان ، ج 3 ، ص 428 . ( 2 ) يعقوبى ، همان ، ج 2 ، ص 126 .