ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )

32

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )

قطعى از آن على مىدانست به لرزه درآورد . و خود آن حضرت نيز با توجه به اظهاراتش ، در مورد خلافت خود اطمينان داشت . از جمله اين اظهارات ، گفتهء او به ابن عباس در حضور ابو سفيان است كه تحت تأثير آن شرايط به خانهء او آمده بود : « اين مسأله‌اى است - جانشينى پيامبر - كه از آن نگرانى نداريم » « 1 » . و يا گفتهء او به عمويش عباس است كه فرمود : « آيا كسى جز من به اين امر - خلافت پيامبر - چشم دوخته است » « 2 » . شايد سرعت يكسره شدن كار خلافت در سقيفه ، مانع حركت و تلاش ديگران شد . از جمله ، كسانى كه خود مبتكر اين گردهمايى بودند ، به علت اختلافشان ، در نهايت ناچار شدند عقب‌نشينى كنند و به منطق ضرورت قريشى بودن خليفه تن در دهند . منطقى كه ابو بكر ، پيش از بيعت با وى در امر خلافت ، بر آن تأكيد كرد : « قريش واليان اين امر - خلافت - هستند » « 3 » . و ديگر فرصتى براى گفتگوى بيشتر نبود . به استثناى موضع « زنده‌اى » كه در ميان جمعيت بيعت‌كننده با ابو بكر گرفته شد : « انصار و يا بعضى از آنها گفتند : كه جز با على ( ع ) بيعت نخواهيم كرد . » « 4 » . اما شد ، آنچه شد . و شايد بهترين تفسير در اين مورد سخن شاخصترين آنها يعنى عمر بن خطاب باشد كه در توصيف بيعت گفت : « يك فلته‌اى « 5 » همچون فلته‌هاى جاهليت بود كه موجب شد ابو بكر بپاخيزد نه كس ديگرى » « 6 » . امّا على ( ع ) خبر بيعت را چگونه دريافت كرد و موضعش نسبت به آن چه بود ؟ على ( ع ) و ديگر صحابيان مهاجر ، به طور كامل از تحولاتى كه سقيفه بنى ساعده شاهد آن بود و به بيعت با ابو بكر به عنوان اولين خليفهء مسلمانان انجاميد ، بىخبر بودند . ولى بلافاصله يكى از انصار به نام براء بن عازب فرا رسيد و به گفتهء يعقوبى : « در خانه بنى هاشم را به صدا درآورد و گفت : اى همهء بنى هاشم ، بدانيد كه با ابو بكر

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه : ج 2 ، ص 48 . ( 2 ) همان ، ج 1 ، ص 161 . ( 3 ) طبرى : همان ، ج 2 ، ص 203 . ( 4 ) همان ، ص 202 . ( 5 ) [ و فى حديث عمر : أن بيعة ابى بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها : در سخن عمر است كه : همانا بيعت ابو بكر ربودن و قاپيدن آن از ديگران بود . ] فلته كار سرسرى ، كارى كه بىمقدمه و بدون انديشه و با دست‌پاچگى انجام شود . المنجد ، ترجمه محمد بندرريگى ، ج 2 ، ص 1356 . ( مترجم ) ( 6 ) طبرى ، همان ، ج 3 ، ص 223 .