صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

98

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

قبل از طلوع و غروب آفتاب بر آنان فرض گشته بود . حارث پسر اسامه از طريق ابن لهيعه از زيد پسر حارثه روايت مىكند كه : وقتى وحى بر پيامبر نازل شد ، جبرئيل آمد و شيوهء وضو گرفتن و مقدمات را به او ياد داد . ابن ماجه با اين معنى و مفهوم و برّاء پسر عازب و ابن عباس نيز همين مطلب را نقل كرده‌اند . « 1 » ابن هشام يادآور مىشود كه پيامبر خدا و يارانش هنگام نماز ، از بيم مردم مكه به دره‌ها و جاهاى ايمن مىرفتند و نماز مىگزاردند . ابو طالب پيامبر و على را در نماز ديد و در اين باره با آنان سخن گفت ؛ اما وقتى حقيقت امر را فهميد ؛ گفت : پايدارى كنيد . « 2 » ( 1 ) خبر ، خلاصه‌وار به قريش مىرسد وقايع و رويدادهاى داخل مكّه در نواحى مختلف آن جلوه‌گرى مىكرد و دعوت پيامبر در اين مرحله هر چند نهانى و فردى بود ؛ اما خبرش به تمام قريش رسيد ؛ ولى قريش [ در اول امر ] به آن توجّه نكردند . محمد غزالى مصرى مىگويد : اين خبر به قريش رسيد و [ در آغاز ] به آن اعتنا نكردند ؛ شايد محمد را نيز همچون افراد خداپرستى كه [ در پيش ] دربارهء الوهيّت و اصالت آن سخن مىگفتند ، به حساب مىآوردند . مانند اميّه پسر ابى صلت ، قيس پسر ساعده ، عمرو پسر نفيل و امثال آنان كه [ بارها در خلوت و اعتكاف و در جستجوى حق بودند و ] مردم را به حق طلبى وادار مىنمودند . با اين تفاوت كه قريش ، به خاطر انتشار اين خبر مهم و تداوم اثرش ، در درون خود هراس داشتند و احساس خطر مىكردند و منتظر روزگارى بودند كه پيامبر را از اين كار بازدارند تا از دعوتش دست بكشد . « 3 » سه سال طى شد ، دعوت ، مرتب نهانى و فردى صورت مىگرفت و در اين مدت جمعيّت مسلمانان شكل گرفت و پيمان برادرى و همكارى بستند و در راه تبليغ دين و تحكيم رسالت پيش رفتند و [ از طرفى ] وحى الهى نيز پيامبر را به آشكار نمودن رسالت و مقابله با باطل و يورش [ تبليغى ] بر سر بتهايشان ، مكلّف نمود .

--> ( 1 ) - مختصر سيره رسول ، ص 88 . ( 2 ) - ابن هشام ، 1 / 247 . ( 3 ) - فقه السيره ، ص 76 .