صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

89

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

مدت 2 يا 3 سال قطعا بىاساس و نادرست مىباشد . پيامبر در اين مدت فترت وحى ، غمگين و ناراحت گشت و حيرت و وحشت او را در برگرفت . بخارى در كتاب تعبير مىگويد : چون مدتى از قطع وحى گذشت پيامبر غمگين گشت و چندين بار بالاى قلّهء كوه بلندى رفت كه خود را پرت كند ؛ اما جبرئيل خود را نشان مىداد و مىگفت : اى محمد ! به يقين تو پيامبر خدايى . او نيز آرام مىگرفت و اطمينان مىيافت و به مكه بازمىگشت . ( 1 ) جبرئيل بار دوم پيام مىآورد ابن حجر مىگويد : قطع وحى چندين روز بيشتر نبود ؛ تا بيم و هراس پيامبر ، رخت بربندد و خود را مجددا براى مأموريّت خطير الهى بيارايد و مهيا كند . حال كه سايهء بهت و حيرت كنار مىرود و پرچم واقعى و حقيقت پايدار مىماند و به يقين او پيامبر خداى بزرگوار و آن موجودى كه نزدش آمده ، سفير وحى بوده و از آفاق خبر آورده است و چون نگاه و انتظار و آمادگىاش براى بازآمدن وحى ، سبب ثبات و پايدارى و تحمّل پيام مجدّد گرديد ؛ جبرئيل بار دوم نزد پيامبر مىآيد . ( 2 ) بخارى از جابر پسر عبد اللّه در مورد قطع وحى از حضرت چنين نقل مىكند : « در حالى كه راه مىرفتم ، صدايى از آسمان شنيدم . سرم را به سوى بالا برآوردم ؛ ناگهان همان فرشته را كه به غار حرا مىآمد ، ديدم كه در ميان آسمان و زمين نشسته بود . بيم و هراس فرايم گرفت و از ترس نشستم . [ از او آوازى همچون آواز زنبور عسل شنيدم و تا زمين ادامه داشت . ] به خانه بازگشتم و گفتم : مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد . مرا پوشانيدند . آنگاه [ كه خود را به گليم پيچيده بودم ] اين آيه نازل شد ؛ « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ! قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ . وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ . وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ . « 1 » » : [ اى جامه بر خود پيچيده ! برخيز و هشدار ده و پروردگارت را تكبير گوى و لباس خويشتن را پاك كن و از پليدى دور شو . ] سپس وحى [ جلوى سخن ياوه‌گويان را ] گرفت و پىدرپى فرود آمد . « 2 »

--> ( 1 ) - مدثر / 5 - 1 ( 2 ) - صحيح بخارى ، كتاب تفسير / 2 / 733 .